أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

490

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 11 ) . الطلحشقوق - گل قاصد دارويى ، نك . شمارهء 675 . ( 12 ) . خرجكوك ، نك . شمارهء 34 ، يادداشت 7 . ( 13 ) . نسخهء الف : انجوسيا ، نسخهء فارسى : الخوسيا ، بايد خواند انخوسا ، نك . شمارهء 34 ، يادداشت 1 . ( 14 ) . ديوسكوريد ، IV ، 23 : « به زمين » . ( 15 ) . ثرداكس ، نسخهء فارسى : بوىداكس ، بايد خواند ثريداكس - يونانى - يكى از نام‌هاى يونانى كاهو ؛ قس . ديوسكوريد ، II ، 137 ؛ I , Low ، 425 . ( 16 ) . اين نقل از ديوسكوريد ، II ، 137 به صورت شديدا تغيير يافته گرفته شده و در پى آن گفته شده است : « خشخاش به هندى سرجنى ( ؟ ) [ ناميده مىشود ] » ؛ اين جمله مربوط به عنوان شمارهء 396 است و در حاشيهء زيرين نسخهء الف ، ورق 58 الف تكرار شده است . در طرف چپ همين ورق ، عنوان « خزامى » نوشته شده است ، نك . شمارهء 374 ، يادداشت 1 . 394 . خسرودارو 1 الرسائلى از آن نام مىبرد . ارّجانى : خسرودار 2 . جانشين [ خسرودارو ] به وزن برابر دارچين و نيم برابر وزن آن تخم‌هاى گزنه است 3 . ( 1 ) . نام ديگر خولنجان - Alpinia officinarum Hance . يا Alpinia galanga Willd است ؛ سراپيون ، 417 ؛ ابن سينا ، 759 ؛ ميمون ، 398 ؛ III , Low ، 497 ؛ عيسى ، 13 10 . اين نام به معناى « داروى شاهى » است . ( 2 ) . خسرودار - درخت شاهى . ( 3 ) . سپس چنين مىآيد : « خسّ [ كاهو ] . ابو حنيفه : حوّاء - كاهوى دشتى است » ، يعنى آنچه در شمارهء 393 گفته شده ، تكرار مىشود . 395 . خشكار 1 به رومى كيبارون 2 [ ناميده مىشود ] . ( 1 ) . مخفف « خشك آرد » فارسى - آرد دانه درشت الك نشده ؛ قس . I , Vullers ، 697 ؛ I , Dozy ، 373 . ( 2 ) . نسخهء الف : كيبارون ( ؟ ) ، نسخهء فارسى : كيثارد . 396 . خشخاش 1 خشخاش دو نوع است : سفيد و سياه ، نوع سفيد به سريانى ميقونى 2 ، نيز رمانى دشعلا 3 [ ناميده مىشود ] كه به معناى « انار سرفه » 4 است . مىگويند كه [ خشخاش ] به عربى رمان القحاب [ ناميده مىشود ] يعنى « [ انار ] سرفه » ، زيرا روسپى [ قحبة ] هنگامى كه با جوانى لاس مىزند ، آن‌گاه تك سرفه‌هايى