أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
488
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
391 . خرجوش 1 - بارهنگ اين [ نام ] فارسى است . ديسقوريدس آن را « زبان گوسفند » 2 مىنامند . برخى مردم آن را « هفت ضلعى » 3 و برخى ديگر « چند ضلعى » 4 مىنامند . در باغها ، بيشهها ، شورهزارها و در جاهاى مرطوب مىرويد . [ بارهنگ ] دو نوع است : [ يكى ] كوچك است با برگهاى كوچك و نازك ، بر ساقهاش گرههايى وجود دارد و روى زمين پخش مىشود ، گلهايش زردرنگ است و تخمهايش در بخش فوقانى ساقه قرار دارد ؛ [ ديگرى ] بزرگ است با برگهاى پهن ، ساقهاش سرخ است و گرههايى دارد . از وسط ساقه تا نوكش پر از تخمهاى سرخ رنگ است ؛ ريشهاى نرم [ اما ] به هم فشرده به رنگ سفيد و [ به اندازهء ] يك انگشت دارد . الميامر : « لحكا » 5 همان خرگوش يعنى « لسان الحمل » 6 است . ( 1 ) . Plantago major L . ؛ سراپيون ، 340 ؛ ابو منصور ، 508 ؛ ابن سينا ، 391 ؛ ميمون ، 213 . خرجوش معرب خرگوش ، « گوش خر » ، فارسى است . نسخهء فارسى پس از عنوان مىافزايد : به لغت پارسى « خرگوش » گويند در بلاد فرغانه « گوش » گويند . ( 2 ) . السنة الغنم - ترجمهء عربى يونانى ، ديوسكوريد ، II ، 126 . ( 3 ) . ذو سبعة اضلاع ، ظاهرا از يونانى ، قس . Low , Pf . ، 243 . ( 4 ) . كثير الاضلاع ، قس . عيسى ، 23 142 . ( 5 ) . نسخهء الف : بحكا ، نسخهء فارسى : الحكا ، بايد خواند لحكا ، قس . بر بهلول ، 9 961 ؛ III , Low ، 63 . نسخهء پ : يحكى انه ( ! ) . ( 6 ) . لسان الحمل - نام عربى « بارهنگ » ، نك . شمارهء 946 . 392 . خرامقان 1 - ؟ رازى : [ خرامقان ] به شكل سنبل است ؛ مزهاش اندكى شيرين است 2 . ( 1 ) . چنين است I , Vullers ، 667 و محيط اعظم ، II ، 173 . I , Dozy ، 367 : خرمقانى - نوعى جنطيانا ( gentiane ) . نسخهء الف : خرامعان ، نسخهء فارسى : خرامغان . ( 2 ) . در اينجا در حاشيهء نسخهء الف عنوان « خزف التنور » كه شرحش در شمارهء 375 آمده ، نوشته شده است . 393 . خس 1 - كاهو [ كاهو ] به سريانى خسّى 2 [ ناميده مىشود ] . شيرهاش 3 به رومى ثادرتوس 4 ، به سريانى لبنادحسّا 5 [ ناميده مىشود ] .