أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
480
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 271 ) اينك نيز در پزشكى چين به كار مىرود و بسيار باارزش است . ختو ممكن است استخوان ماموت نيز باشد ؛ ابن فضلان ، 227 ، يادداشت 627 . اين عنوان در Picture ، 118 درج شده است . ( 2 ) . ذكر رسول قتاى ، الجماهر ، 195 : « در اينباره از نمايندگان سياسى قتاى پرسيدم . . . » . اين نمايندگان در سال 418 / 1027 به غزنه وارد شدند ( Picture ، 118 ، يادداشت 6 ؛ الجماهر ، 469 ، يادداشت 2 ) . ( 3 ) . عظم جبهة ثور . ( 4 ) . جبهة كركدن ، نك . يادداشت 1 . ( 5 ) . الفيل المائى . ( 6 ) . بارض خرخيز ، نسخهء فارسى : زمين غرغز . در الجماهر ( 195 ) : « قرقيزها » . زكى وليدى طوغان يادآور مىشود كه « خرخيز » به تركهايى اشاره دارد كه در آن زمان در كنار سرچشمههاى رودخانه ينىسئى مىزيستند و در آنجا بقاياى دينوسورها يافت مىشد ( Picture ، 119 ، يادداشت 7 ) . ( 7 ) . الجزائر . ( 8 ) . ابراهيم السندانى ، نسخهء فارسى : ابراهيم سند . ( 9 ) . زكى وليدى طوغان يادآور مىشود كه اين بيابانها به جزيرههاى درياى جنوب چين مانند فيليپين ، برنئو و جز اينها اشاره دارد ( Picture ، 119 ، يادداشت 9 ) . ( 10 ) . بيرونى در الجماهر ( 197 ) مىگويد كه آنها پادشاهان خود را « خان » و همسرانشان را « خاتون » مىنامند . 385 . خردل 1 به سريانى خردلا 2 ، به فارسى اسپندان خوش 3 ، به هندى رائى 4 و در مولتان آهورى 5 [ ناميده مىشود ] . ابو حنيفه : حرشا 6 خردل دشتى است . ابن ماسه : بهترين [ خردل ] سرخ است با تخمهاى درشت كه بر اثر مالش [ با دست ] زرد و نرم مىشود . رازى : [ خردل ] دو نوع است - سفيد و سرخ 7 . اين صناب 8 است و به هندى اهورى 9 [ ناميده مىشود ] . مسيح : جنجل 10 شبيه خردل است . پولس : جانشين [ خردل ] تخم شلجم 11 ، نيز مىگويند تخم حرف 12 است . ابن ماسويه : [ خردل ] سفيد تخمهاى گرد ، متراكم و چرب است ؛ روغن آن را در سند و هند در غذا و در داروهاى « بادها » 13 به كار مىبرند . نوعى ديگر از خردل وجود دارد كه سرخ نيست بلكه زرد است و تخمش گرد