أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
444
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
هيچ دارويى به دادش نمىرسد . آن براى شتر كشندهتر از خرزهره براى اسب است . ابن الاعرابى مىگويد : عمر بن الحكم النهدى در زندان به نزد يزيد بن مهلّب رفت و به او گفت : اى ابو خالد ! . . . پنهان شو ، * مشو طعمهء شير پنهان شده اين هنوز بلا نباشد ، آنچه فرا رسد * پس از اين ، بلاست ، بگريز از چون [ خودى ] ( 1 ) . متن اين عنوان تماما از ابو حنيفه ( 236 ) گرفته شده و اين گياه مشخص نشده است ؛ قس . بيطار ، 667 . ( 2 ) . مندمج ، ابو حنيفه ، 236 و لسان العرب ، XIV ، 175 : مدمجة . ( 3 ) . المة الزرع ، بايد خواند أكمّة الزرع ، قس . ابو حنيفه ، 236 . ( 4 ) . نسخهء فارسى : « اطراف او برگهاى تنك باشد به مقدار تنكى برگ كشت » . 339 . حراز الصخور 1 پولس : آن را « حزاز الجبل » 2 مىنامند . اين همان چيزى است كه همانند عدسك آبى روى سنگها پديدار مىشود . صهاربخت مىگويد : آن را ازآنرو « حزاز » مىنامند كه بيمارىاى به همين نام 3 را درمان مىكند . ( 1 ) . Roccella tinctoria Dc يا Lecanora circummunita Nyl . ( ميمون ، 152 ) ؛ نيز نك . بيطار ، 664 ؛ Lane ، 558 و 267 . حزاز الصخور به معناى « اشنه سنگها » است . ( 2 ) . حزاز الجبل . ( 3 ) . دربارهء اين بيمارى ( قوبا ) نك . ابن سينا ، IV ، 557 . 340 . حسك 1 [ حسك ] به رومى طريفولون 2 ، - در حاشيهء [ كتاب نوشته شده ] طريبوليوس 3 ، و به سريانى قرطبى 4 ناميده مىشود . الفزارى مىگويد : [ حسك ] به هندى جوكرم 5 ، در نسخهاى ديگر جوكروا 6 ، به فارسى كبرك 7 [ ناميده مىشود ] ، شكوهنج 8 نيز مىنويسند ، اين [ واژه ] با [ حروف ] « حا » و « ها » و « كاف » معرّب مىشود . آن را به هندى كوشكروا 9 ، كوكروا ، نيز جنكهارمول 10