أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
434
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 2 ) . الحجر الايرقلى - از ؛ الجماهر ، 472 ، يادداشت 2 . ( 3 ) . المنقرسين ، دربارهء نقرس نك . ابن سينا ، III ، ج 2 ، 499 . 320 . حجر التيس 1 - « سنگ بز » ، پادزهر به نام « ترياك فارسى » مشهور است . الترنجى : « حجر التيس » را از فارس مىآورند . مىگويند كه آن در يكى از رودههاى بز كوهى 2 يافت مىشود و شبيه خرماى نارس 3 است . اگر آن را بشكنيم ، ديده مىشود كه همانند پياز از فلسهايى تشكيل مىشود كه [ يكديگر ] را احاطه كرده و در وسط آن بهجاى مغز علفى سبز قرار دارد كه [ با اين فلسها ] احاطه شده است . آن را « پادزهر گوسفند » 4 [ نيز ] مىنامند . اين [ سنگ ] را همراه با آب رازيانه به محل گزيدگى مىمالند ، همان آن درد را بر طرف مىكند و رنگ [ پيشين ] پوست به محل تورم باز مىگردد . يكى از سران برايم حكايت كرد 5 كه مارى كشنده يكى از همراهانم را گزيد و او به جنگ مىرفت و هيچ ترياكى جز اين پادزهر را نيافت . او كمتر از يك قيراط [ پادزهر ] همراه با شراب به آن شخص داد تا بنوشد و سير داد تا بخورد ؛ بدنش از تاول 6 پوشيده شد ، ادرارش خونآلود شد و نجات يافت . ( 1 ) . سنگ توصيف شده در اينجا ظاهرا با آنچه اينك به نام « پادزهر » مشهور است ، مطابقت مىكند . پادزهر ، رسوبهاى رنگارنگ كروى است كه در روده جوندگان به ويژه برخى از بزهاى وحشى Copra ) ( aegagrus ، آهو ( Antilope Dorcas ) و جز اينها تشكيل مىشود . برخى از آنها داراى اكسالات يا فسفات كلسيم و منيزيم است . خواص شفابخش معجزهآسا به آنها نسبت مىدادند ( فرهنگ انسيكلوپديك بركهاوز يفرن ، ج V ، ص 301 ) . ( 2 ) . الوعول الجبلية ، نك . شمارهء 117 . ( 3 ) . نسخهء الف : ناخوانا ، نسخهء ب : العشره ، نسخهء پ : ححر ، بايد خواند : البسرة ، قس . الجماهر ، 190 ( متن عربى ، 202 ) . ( 4 ) . باذزهر الكباش . ( 5 ) . اين نيز احتمالا سخنان الترنجى است ؛ قس . الجماهر ، 191 . ( 6 ) . فتنفط بدنه ، نسخهء پ : فسقط بدنه ، الجماهر ، 191 : « از لكهها پوشيده شد » . 321 . حجر الضفدع 1 اين سنگى شبيه زمرد 2 سبز رنگ است ؛ نوك برجستهاش تيز و پايهاش پهن است . اين