أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

384

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 5 ) . ثوما دبرا ، قس . II , Low ، 148 . ( 6 ) . سير دشتى . ( 7 ) . كلاسير ، بايد خواند كلاغ سير . ( 8 ) . موليقنلس ( ؟ ) . 235 . ثومون و ثوموس 1 دمشقى گويد : ثومون نباتى را گويند كه عرب او را حاشا 2 گويد و در حرف « حاء » ذكر كرده شود . ( 1 ) . يونانى - Hoffm . و Thymus capitatus Lk . ؛ ابن سينا ، 741 ؛ ميمون ، 157 و بيطار ، 456 نيز از آن نام برده‌اند . ( 2 ) . حاشا ، واژه‌اى با منشأ آرامى ، نك . شمارهء 283 . 236 . ثيل 1 ثيل را پارسيان در بعضى مواضع فرزد 2 گويند و در ماوراءالنهر و فرغانه كوم 3 گويند . اورباسيوس گويد : « ثيل » را به لغت يونانى اغروسطس 4 گويند . غلام ثعلب گويد : ثيل ، لحية التيس 5 [ ريش بز ] را گويند و مثل اين را ثعلب از ابن الاعرابى نقل كند . ليث گويد : ثيل نباتى است كه در زمين درهم بافته شود . ديسقوريدس گويد كه نوعى از ثيل كه برگ بسيار دارد ، حيوان را بكشد . ترنجى گويد : « ثيل » نباتى است كه بر زمين گسترده شود و هر شاخى از او دراز شود و او را پيوندها بسيار بود و در بعضى مواضع نبات او دراز شود به شكل رشته‌ها كه او را بر هر موضع گره‌ها زده باشند . برگ‌هاى او باريك باشد و تا شاخ او دراز شود برگ او كه بر اوائل نبات او باشد ، خشك شود . ابو حنيفه گويد 6 : ثيل را عرب نجم 7 گويد ، فارسيان مارنه 8 گويند و مكرنه 9 هم گويند . منبت او بر لب‌هاى جوى بود و برگ او به برگ نبات گندم ماند 10 ، جز آنكه برگ ثيل كوتاه [ تر ] باشد . او به شكل بساط [ فرش ] بر روى زمين گسترده باشد و [ شاخه‌هايش ] به شكل نمد با همديگر بافته شود ، به اين معنى عرب او را وشيج 11 گويند . [ ثيل ] جز در موضعى كه آب بود نرويد . او را « ثيل » گويند ، عكرش 12 و نجمه نيز گويند . ( 1 ) . Agropyrum repens Beauv . ، مترادف Triticum repens L . ؛ سراپيون ، 396 و 504 ؛ ابو منصور ، -