أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
380
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
ابو معاذ گويد : بيرون او به امرود 8 مشابهت دارد و ميانهء او به ميانهء انجير . در سالى بارها انجير بار آورد و ميوهء او در سالى منقطع نشود مگر يك ماه . در ميانهء او به اندازهء كيك 9 جانوران [ حشرهها ] باشند و چون شكافته شود جستن گيرند چنانكه كيك و چون هوا در ايشان اثر كند ، بپرند . ديسقوريدس گويد 10 : درخت [ جميز ] بزرگ باشد و به درخت انجير مشابهت تمام دارد و در سالى چهار كرت بار آورد ، در ميانهء [ ميوهء او ] دانه نباشد . [ ميوهاش ] از انجيرى كه عرب او را « اصم » 11 گويد شيرينتر باشد و پخته نشود تا او را [ روى درخت ] به كارد سوراخ نكنند و در طعم او حلاوتى نبود . به آن جهت كه مزهء او ضعيف است ، ديسقوريدس او را « تين احمق » 12 گويد و اين دليل كند بر آنكه طعم انجيرى كه او را عرب اصم گويد ضعيف باشد زيرا كه جميز را در طعم بر اصم ترجيح كرده است و گفته است جميز با [ وجود ] ضعف طعم از اصم زيادت است در طعم . انجير شام در طعم و حلاوت زيادت است خاصه انجيرى كه در زمين رمله از فلسطين [ مىرويد ] . نيقولاوس 13 گويد : نوعى از درخت آن است كه بار او دائم بر او باشد و [ بارآورى ] منقطع نشود چنانكه انجير ، [ و نوعى ديگر ] كه [ بارآورى ] منقطع شود چنانكه زيتون . ابو ريحان گويد : انجيرى كه او را علك [ صمغ ] بسيار بود و عسل بسيار ، او را « شاه انجير » 14 گويند و بر اين مقدار در تعريف او زيادت نكرده است و گويد : انجير كوهى كه نبات او بر زمين منفرش باشد ، مجاورت او سودمند است درخت انجير بستانى را چنانكه درخت كنار 15 مر درخت زيتون را كه در يك موضع نشانده شوند . انجير وزيرى 16 را به ابن الزيّات نسبت كنند و منبت او در سامره بوده است در اصل . طايفهاى كه ميوهء او را بديدند بفرمودند تا او را به انجير حلوانى 17 وصل كردند . بعد از وصل چون انجير بار آورد او را به وزيرى تعريف كردند و از آنجا او را به بغداد نقل كردند و در بغداد نيز او را به وزيرى تعريف كردند . ابو حنيفه گويد : سوقم 19 درختى بزرگ است كه ميوهء او به انجير مشابهت دارد ؛ جرم او صلب باشد و چون او را به كف بمالند لون او به زردى مايل شود و [ خود ] نرم گردد ، در طعم او به كمال رسد شيرين . اين نوع ميوه ، عظيم لذيذ بود و [ ميان مردم ] عادت آن باشد كه او را به نزديك يكديگر تحفه فرستند . ابو زيد گويد : سوقم درختى است كه به درخت بيد مشابهت دارد . ثعلب از ابن الاعرابى