أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

367

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 4 ) . نسخهء الف : حمراد حزوزى ، بايد خواند حمراد حزّورى ( III , Low ، 235 بين نام‌هاى سريانى سيب ، به hazzura اشاره مىكند ) . ( 5 ) . مىسيب . ( 6 ) . قيبورا ، شايد قبثور ، ياقوت ، VII ، 24 . III ) Low ، 215 ) از نوعى سيب به نام kaftor نام مىبرد . ( 7 ) . نسخهء الف : هبيمليون ، بايد خواند هبيميلون - يونانى ، Low , Pf . ، 288 . نسخهء فارسى : بهليمون . 216 . تفّاح مائى 1 - اترج ابن ماسه مىگويد كه اين اترج 2 است . به عقيدهء من اين نام ارتباطى با « اترج » ندارد . 3 ديسقوريدس دربارهء اصل آن مىگويد 4 كه اين « اترج » است ، سرتاسر سال بار مىدهد ، ميوه‌اش دراز با ظاهر ناهموار ، طلايى رنگ و خوش‌بو است ؛ تخم‌هايش در درون قرار دارد و شبيه تخم‌هاى گلابى است . ( 1 ) . تفاح مائى ، درست‌تر تفاح ماهى - ترجمهء مستقيم يونانى ( « سيب مديا » ) به معناى اترج - Citrus medica L . ، نك . شمارهء 13 ، يادداشت 8 ؛ نيز نك . I , Dozy ، 148 ؛ عيسى ، 19 51 . ( 2 ) . الاترج نك . شمارهء 13 . ( 3 ) . معلوم نيست چه چيزى سبب اين ترديد بيرونى شده است ؛ اين جمله در نسخهء فارسى حذف شده است . ( 4 ) . نك . ديوسكوريد ، II ، 127 . 217 . تفّاح الجنّ 1 براى اين [ درخت ] تعريف روشنى داده نشده و از آن [ فقط ] در الادوية المفردة جالينوس نام برده شده است . ابن بطريق مىگويد : سردى بالقوه همان است كه چنين [ موادى ] مانند بنگ و « تفاح الجن » دارند . 2 سپس مىگويد كه يونانيان برص 3 را « شجرة الجن » 4 مىنامند زيرا [ پوست آسيب‌ديده ] به وسيلهء آن ، به ظاهر شبيه رنگ پشت برگ‌هاى اين [ درخت ] است و نام‌هاى فارسى ديودار 5 و اسپيددار 6 نيز به آن اشاره دارد . قسطا مىگويد : [ تفاح الجن ] همان سابيزج 7 و اين لفّاح 8 است . تخم‌هايش كشنده است . كلئوپاترا « تفاح الجن » را از زهرها مىداند .