أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
368
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 1 ) . يعنى « سيب ديو » - Mandragora officinarum L . ؛ ميمون ، 179 ؛ III , Low ، 367 ؛ I , Dozy ، 148 . ( 2 ) . « تفاح الجن » و بنگ از لحاظ طبيعت خود سرد به حساب مىآيند در درجهء سوم ؛ نك . ابن سينا ، 107 و 333 . ( 3 ) . البرص ، برخىها مىپندارند كه اين سپوسك است ( Psoriasis vulgaris ، ابن سينا ، ص 52 ، يادداشت 65 ) ، و ديگران - Vitiligo ( ثابت بن قره ، فرهنگ ، ص 6 ) . شرح مبسوط اين بيمارى و روشهاى درمانش را نك . ابن سينا ، IV ، 543 . ( 4 ) . « درخت ديو » ، ديودار . ( 5 ) . ديودار معمولا همچون سدر هندى تعريف مىشود ، نك . شمارهء 450 . ( 6 ) . اسپيددار ، طبق I , Vullers ، 92 - نوعى بيد . ( 7 ) . السابيزج - شكل عربى « سابيزك » فارسى ، نك . شمارهء 521 . ( 8 ) . اللفاح ، نك . شمارهء 950 . 218 . تفاح الدّبّ 1 اين نيز از نامعلومهاست . به رومى هفوميلاس 2 ناميده مىشود . ( 1 ) . « سيب خرس » . در ديگر منابع به اين شكل نوشته نشده است ؛ نسخهء فارسى : تفاح الذرب ( « سيب اسهال » ) . در برخى از منابع و فرهنگها « شجر الدب » همچون كيالك - Crataegus Azarolus L . تعريف مىشود ؛ ميمون ، 132 ؛ Low , Pf . ، 288 ؛ بارانف ، 309 ؛ محيط اعظم ، II ، 112 . فقوميلاس ( نسخهء فارسى : ققوميلاس ) نام رومى اين گياه كه در اينجا آورده شده ، به احتمال زياد تحريف يونانى است ، يعنى آن را بايد هفوميلاس خواند ( در شمارهء 215 اشاره شده است كه سيب وحشى هبيميلون ناميده مىشود ، نك . همانجا ، يادداشت 7 ) . ابن سينا ( 234 ، متن عربى ، صفحه 308 ) اشاره مىكند كه يونانيان يكى از انواع زالزالك را هيفلمون مىنامند و اين نيز بايد تحريف هفيميلون ( ) باشد . نزد كازرونى ( ص 93 ، شمارهء 132 ) ، اين واژه به صورت افيميليس نوشته شده و همچون « درختى شبيه درخت سيب » تفسير مىشود . در اينباره كه به معناى « كيالك » است ، نك . III , Low ، 245 ؛ Pf . Low ، 288 . ( 2 ) . فقوميلاس ، بايد خواند هفوميلاس ، نك . يادداشت 1 . 219 . تمر 1 - خرما به سريانى تمرا 2 ، نيز بلّوطى صقلا 3 [ ناميده مىشود ] . ابو الخير مىگويد : جالينوس خرما را تمر 4 ، خرما نخلى ، ميوه نخل و « بلوط نخل »