أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

363

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 8 ) . قس . ابو حنيفه ، 130 . 209 . ترنجان 1 دمشقى مىگويد كه اين بادرنجبويه است . جالينوس آن را « داروى شادىآور » 2 مىنامد . ( 1 ) . از ترنگان فارسى ( I , Vullers ، 439 ) - Melissa officinalis L . ؛ سراپيون ، 64 و 509 ؛ غافقى ، 145 ؛ ميمون ، 40 . ( 2 ) . مفرحة القلب . 210 . ترنجبين 1 الفزارى مىگويد : ترنجبين گويى شبنم فرو افتاده [ از آسمان ] است . به عربى شهد 2 ناميده مىشود لكن ما اين را نشنيده‌ايم . به هندى 3 جواساسكّر 4 يعنى « قند خارشتر » ناميده مىشود . حمزه مىگويد كه خارشتر [ حاج ] را در خراسان تر ، در فارس ارود 5 ، و در اصفهان اشتر مىنامند و [ ترنجبين ] را اشترنگبين 6 مىگويند . به نظرم ، « اشتر » كه به‌جاى « حاج » [ آورده شده ] ، به معناى « شتر » است ، زيرا [ حاج ] « اشترخار » 7 ناميده مىشود . او هم‌چنين از آن حاج كه كشوث 8 روى آن پيدا مىشود ، سخن مىگويد . كشوث باوجود اينكه ريشه ندارد ، پايين نمىافتد ، رشد مىكند ، سپس دور [ گياهى ] كه در كنارش قرار دارد ، مىپيچد و از زمين جدا مىشود . لكن ما به‌ندرت ديده‌ايم كه به خارشتر بچسبد . ابو طالب المأمونى [ ترنجبين را ] اين‌گونه توصيف مىكند : « شكر است و از شكر در نيايد ، * حاصل نشود بر آتش از قند 9 . سپيد چون كافور يا چون مرواريد گرد ، * مسخره باشد قياس با فانيد 10 . سوگند خورم گر اين تبر زد 11 ، چنين نيست . * گاه با هليله در شمار داروها . غذاست كه خورند ، درمان اندوه‌هاست ، * ژالهء باريده بر گياه عوسج است ،