أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
362
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 11 ) . الجبلهنگ ، نك . شمارهء 244 ؛ نسخهء پ : الجلبهنگ . 208 . ترمس 1 آن را « باقلى مصرى » 2 مىنامند ، به سريانى ترمسا 3 ، نيز ترميوس 4 [ ناميده مىشود ] . ديسقوريدس مىگويد كه نوع وحشى [ ترمس نيز ] وجود دارد و آن ريزتر 5 و از نظر نيرو ضعيفتر است . پولس مىگويد كه [ ترمس ] هم خوردنى و هم تلخ يافت مىشود ؛ [ نوع ] وحشى از بستانى مؤثرتر است . رازى مىگويد كه [ ترمس ] دانههايى شبيه باقلى و تلخمزه است . گرگر باقلى مصرى است . اگر به دقت بنگرى ، شباهتى ميان آنها پيدا نخواهى كرد ، اما پذيرفته شده [ كه آنها را همانند ] بدانيم ازآنرو كه دانههاى [ ترمس ] گرد ، پهن و بسيار سفيدند . برگهايش همانند برگهاى پنيرك قرار گرفتهاند اما اطرافشان بريدگى دارد . ابو حنيفه مىگويد كه دانشمندان بين گياهان غلافدار 6 ، بسيله 7 را نام مىبرند . اين ظاهرا « ترمس » است و به دليل تلخى خود [ چنين ناميده شده است ] ، بسيل نزد عربها به معناى « ناپسند » 8 است . ابن ماسويه مىگويد كه جانشين [ ترمس ] براى دفع كرم ، درمنه است و اگر نتوان آن را يافت ، جعده را جانشين آن مىكنند . ( 1 ) . Lupinus termis Forsk . يا Lupinus angustifolius L . ؛ سراپيون ، 494 ؛ ابو منصور ، 93 ؛ ابن سينا ، 728 ؛ ميمون ، 379 . اين نام از « ترمش » آشورى است II , Low ) ، 454 ، ابو حنيفه ، فرهنگ ، 24 ) و از طريق يونانى وارد زبانهاى عربى ، فارسى و جز اينها شده است . ميمون ، 379 . ( 2 ) . الجرجر المصرى ، جرجر - شكل عربى گرگر فارسى است ، نك . شمارهء 132 يادداشتهاى 3 و 4 . ( 3 ) . ترمسا ، Low , Pf . ، 394 . ( 4 ) . نسخهء فارسى : ترميوس - يونانى ، ديوسكوريد ، II ، 109 ، اين واژه در نسخهء الف ناخواناست . ( 5 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : اصفر بايد خواند اصغر ، ديوسكوريد ، II ، 109 ، نسخهء فارسى : اين نوع به هيئت خردتر باشد . ( 6 ) . القطانىّ جمع القطنيّة - حبوبات يا گياهان غلافدار ، Lane ، 2991 . ( 7 ) . البسيلة - نوعى نخود - Pisum arvense L . ؛ بيطار ، 287 ؛ Lane ، 206 .