أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

335

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 22 ) . تكرار در نسخهء اصلى ، نك . يادداشت 19 . ( 23 ) . الزبد . ( 24 ) . و ليس له رطوبة به كسائر الادهان ، نسخهء فارسى : بلسان از راه صورت به مسكه مشابهت دارد و او مايع و سيال نباشد چنان‌كه روغن‌هاى ديگر . ( 25 ) . افوبلسمون ، نك . يادداشت 13 . ( 26 ) . نسخهء الف : افوسمون ، نسخهء فارسى : افوبسيمون . ( 27 ) . مشحادافورسا [ ما ] ، نسخهء فارسى : به لغت سريانى مشحاذفورسا گويند يعنى بيخ درخت پارسى . ( 28 ) . رحششتا ، قس . I , Low ، 303 . ( 29 ) . ترجمهء مستقيم : « مىخورند » - لانه يوكل اللتسخين ، نسخهء پ : لانه يوكل من المسخّنين « زيرا مردم گرم [ مزاج ] آن را مىخورند » ، كه درست نيست زيرا همهء بخش‌هاى درخت بلسان از نظر طبيعت خود گرم به شمار مىآيند در درجهء دوم ( ابن سينا ، 82 ، نسخهء فارسى ، ورق 38 ب ) . نسخهء فارسى اين جمله را چنين ترجمه مىكند : و از خواص پوست او آن است كه كسى ( كه ) مزاج او سرد شده باشد مزاج او را گرم كند . ( 30 ) . شيوهء استخراج روغن از شاخه‌ها در نسخهء فارسى روشن‌تر بيان شده است : و طريق . . . ( واژه پاك شده ) آنكه روغن ازو بگيرند آن است كه شاخ‌ها را كه برو صمغ مانده باشد بگيرند و با پارهء آب در ديگ كنند و چوب‌هاء بلسان را كه در آن آب اندازند بجوشند تا آب با او درهم آميخته شود آن‌گاه او را در آفتاب نهند و چوب‌هاء بلسان ازو بيرون كنند تا به تدريج آفتاب آب را در وى ناچيز كند و چون كثيف شود و آب درو نماند آن‌گاه او را در وقت حاجت در اوديه به كار برند . ( 31 ) . راتينج و كية ، نك . شماره‌هاى 457 و 934 . نسخهء پ : راتينج ذكيه كه درست نيست . ( 32 ) . ادوية الخاصره ، خاصره - پهلو ، فاصله ميان استخوان ران و آخرين مهره ؛ Lane ، 749 . نسخهء فارسى : تهىگاه - I , Vullers ; hupochondrium ، 485 . ( 33 ) . ادوية الريح ، نسخهء فارسى : بادروره . ( 34 ) . دهن زنبق جيد مرتفع ، نسخهء فارسى : روغن سوسن . زنبق شكل عربى زنبه فارسى است ( II , Vullers ، 147 ) - Jasminum officinale L . يا J . sambac Aitch ؛ ميمون ، 356 . 172 . بلس 1 - انجير مؤلّف المشاهير مىگويد كه اين تين [ انجير ] است و همگان آن را مىشناسند . ( 1 ) . مترادف تين عربى - Ficus carica L . ، ابن بيطار ، جامع ، 114 ؛ لسان العرب ، VI ، 30 ؛ I , Dozy ،