أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
328
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( ورق 71 ب ) ، I ) Vullers ، 255 ) و محيط اعظم ( I ، 320 ) نشانهگذارى بل را به دست دادهاند . اين نام از بيل هندى مىآيد ، I , Vullers ، 255 ؛ غافقى ، 125 ؛ Platts ، 210 ؛ محيط اعظم ، I ، 320 . ديگر صورتها ( بل ، بل ، بلّ ) نيز ديده مىشود . قس . I , Dozy ، 107 . ( 2 ) . القثاء البرى الهندى ، نسخهء فارسى : خيار دشتى . ( 3 ) . مثل ثمر الكبر : نك . شمارهء 877 ، نسخهء فارسى : ميوهء بكير مشابهت دارد ( ؟ ) . ( 4 ) . نسخههاى الف ، ب : ابن ماسه ، نسخهء پ و فارسى : ابن ماسويه . ( 5 ) . الخطمى ، نك . شمارهء 376 ، در نسخهء فارسى اين جمله حذف شده است . ( 6 ) . صيادنة هذه النواحى ، نسخهء فارسى : صيادنه غزنين . ( 7 ) . نك . شمارهء 104 . كازرونى ( ورق 71 ب ) اين عنوان را بهطور كامل مىآورد و سپس مىافزايد : « اين ميوه تا تازه و آبدار است ، از نظر رنگ و شكل به گردوى تازه با پوستهء سبز خارجى مىماند . در درونش مادهاى لعابى و چسبناك شبيه زردهء تخم مرغ ، شيرينمزه با اندك [ ورق 72 الف ] تلخى وجود دارد . كودكان آن را براى تفريح و سرگرمى اما ديگران به منظور درمان مىخورند . اين [ ماده ] هنگامى كه خشك شود ، پس از خارج كردن آن از پوسته ، مزهاش تلختر و تندتر با شيرينى كمتر ، از نظر رنگ شبيه زردآلوى خشك شده و از نظر شكل شبيه گلابى بريده خشك شده مىشود » . 168 . بلاط 1 السلامى از ابو عبيد حكايت مىكند كه مردم شام زمين مفروش با مرمر 2 ، نيز [ زمين ] مفروش با گچ و ساروج 3 را « بلاط » مىنامند . صمغ البلاط را كه بهجاى گچ بين سنگهاى كنيسة الرهى 4 قرار دارد ، اينك نيز با آهن مىتراشند و براى درمان به كار مىبرند . ( 1 ) . I , Dozy ، 111 : حجر بلاط - gres ( ماسهسنگ ) . ( 2 ) . المرمر . ( 3 ) . الساروج ؛ الصاروج نيز ديده مىشود . ساروج معرب « چارو » فارسى به معناى « آهك مرده » با چيزى مانند خاكستر است كه براى پوشش آبانبارهاى كوچك ، گرمابهها و جز اينها و همچنين به عنوان محلول محكمكننده در كار ساختمانى به كار مىرفت ، Lane ، 1675 ؛ I , Vullers ، 553 ؛ كريموف ، سر الاسرار ، 154 ، يادداشت 338 . ( 4 ) . كنيسة الرهى ، اين جمله در نسخهء فارسى نادرست ترجمه شده است : « ابو ريحان گويد صمغ بلاط را معدن در ميان حران و صروجست ( ! ) » .