أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

329

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

169 . بلاذر 1 [ بلاذر ] به رومى انقرديا 2 ناميده مىشود . اين ميوه شبيه هستهء تمر هندى اما درشت‌تر از آن است و كاسبرگى دارد كه آن را از پايين تا نيمه در بر مىگيرد . مغز هسته‌اش شبيه مغز بادام است ، شيرين‌مزه و بىضرر است . پوستش سياه و سوراخ سوراخ شبيه پوست بادام است . در سوراخ‌هايش شيرهء عسلى چسبناك به رنگ سياه قرار دارد ، بويش ناخوشايند نيست ؛ پوست را زخمى مىكند . رازى مىگويد : [ بلاذر ] شبيه خرما صيحانى 3 است ، كاسبرگش شبيه كاسبرگ فندق است ، درونش شيرهء عسلى سياهرنگ وجود دارد . [ رازى ] درباره بدل‌هايش مىگويد : پنج برابر وزنش فندق [ با ] 4 يك چهارم وزن روغن بلسان و يك ششم وزن نفت سفيد است . ماسرجويه مىگويد : اگر با آن با احتياط برخورد نشود ، كشنده است . ( 1 ) . Semecarpus anacardium L . ؛ سراپيون ، 51 ؛ ابو منصور ، 73 ؛ ابن سينا ، 86 ؛ غافقى ، 126 ؛ ميمون ، 62 ؛ I , Vullers ، 256 ؛ Platts ، 163 . واژهء بلاذور يا بلادر از بهلّاتكه سانسكريت مىآيد ، غافقى ، 126 ؛ Platts ، 191 : بهلّات و بهلاون . در اين‌باره در ادبيات افسانه‌اى وجود دارد كه لقب احمد بن يحيى البلاذورى ، بزرگ‌ترين مورخ عرب ( در سال 279 / 892 درگذشت ) از اين واژه مىآيد . او گويا در اوج جنون ناشى از استفادهء ناشيانه از « بلاذر » درگذشته است . اى . يو . كراچكوفسكى عضو فرهنگستان ، اين افسانه را بىپايه مىداند . كراچكوفسكى ، IV ، 154 . ( 2 ) . انقرديا - يونانى ؛ غافقى ، 126 ، ص 274 . ( 3 ) . التمر الصيحانى - گونه‌اى خرماى سياه و سفت در مدينه ، Lane ، 1752 ؛ محيط اعظم ، III ، 179 . ( 4 ) . نسخهء الف : « و » ؛ ابن سينا ، 86 : « مع » - « با » كه مناسب‌تر است . * ( 5 ) . ابن سينا ، 86 : « يك سوم » . 170 . بلبوس 1 ابو الخير در حاشيه بر متن پولس مىگويد كه بلابس 2 [ واژهء ] سريانى است . در الصيدنه 3 از « ابو جريج » نقل مىشود كه [ بلبوس ] پياز ريز خوردنى شبيه پياز زعفران است ، برگ‌هايش به تره و گل‌هايش به گل‌هاى بنفشه مىماند . ابو معاذ مىگويد : [ بلبوس ] پياز شيرين است و همان گونه كه الدمشقى مىگويد زن‌ها چهرهء خود را با آن به رنگ ارغوانى غليظ درمىآورند ؛ وانگهى [ اين رنگ ] ، همانند وقتى كه با روناس رنگ مىكنند ، مدت‌ها باقى مىماند .