أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

313

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

برگ درخت با پوست او درهم آميخته است و چنان‌كه كبابه زبان را بگزد بسباس نيز زبان را بگزد و بسوزد . بولس گويد « بسباس » پوست درختى است كه از زمين هند نقل كنند و نگفته است كه او برگ درخت جوز بوياست » . 149 . بستان‌افروز 1 اهل بغداد او را بستان‌افروز گويند و در ميافارقين او را زينة الرياحين 2 گويند و در بعضى مواضع داح 3 نيز گويند . عرب هر چيزى را كه به صورت نيكو بود « داح » و « داحه » گويند و به اين سبب آفتاب را « داح » گويند ، قوس قزح را نيز « داح » گويند . [ بستان‌افروز ] نوعى است از بقله يمانى 4 . ( 1 ) . Amaranthus tricolar L . ، تاج خروس سه رنگ و ديگر گونه‌ها ، غافقى ، 156 ؛ I , Vullers ، 239 ؛ عيسى ، 10 12 . ( 2 ) . زيور گل‌ها . ( 3 ) . داح ، عيسى ، 10 12 . ( 4 ) . بقله يمانى - نوشتار فارسى البقلة اليمانية عربى ، نك . شمارهء 159 . 150 . بسّد 1 - مرجان [ بسد ] را به لغت رومى قوراليّون 2 گويند و بعضى گفته‌اند بسد را قرالّن 3 گويند . صاحب التهذيب گويد : چنين آورده‌اند كه بسد و مرجان 4 نوعى است از جواهر معدنى 5 و لون او سرخ است . . . 6 ديسقوريدس گويد كه « بسد » درختى است كه در آب دريا رسته شود و چون غوّاصان او را بركشند و هوا او را دريابد جرم او صلب شود و محكم گردد . نيكوترين انواع او آن بود كه به لون سرخ‌تر بود ، اطراف ساق‌هاى او راست باشد و زود درهم شكسته شود . پولس گويد : يك نوع از او سرخ است و نوع ديگر از او سياه . 7 ابو معاذ از دمشقى روايت كند كه درخت مرجان را « بسّد » خوانند . اين قول درست‌تر است به نزديك اطبا و صيادنه اما اهل لغت گويند مرجان ، « مرواريد خرد » را 8 گويند . حمزه گويد : « بسّد » در اصل « وسّد » 9 بوده است و او را عرب معرب گردانيده است و « بسد » معرّب [ نام اوليهء ] اوست . نوعى ازو را « خروهك » 10 گويند . محمد زكريا در جامع خود آورده است كه درخت بسد بزرگ باشد و منبت او در