أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

314

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

درياها باشد . در بعضى مواضع كه كشتى را باد به قوت بر درخت بزند كشتى خرد بشكند به سبب صلابت او . قول او [ رازى ] دلالت مىكند بر آنكه جرم او پيش از ملاقات هوا صلب و محكم باشد . ( 1 ) . Corallium rubrum Lam . ؛ سراپيون ، 56 ؛ ابو منصور ، 74 ؛ ابن سينا ، 118 ؛ غافقى ، 182 ؛ ميمون ، 45 ؛ I , Vullers ، 241 . بيرونى در الجماهر دربارهء « مرجان » مشروح‌تر گفته است ( 171 - 181 ) . ( 2 ) . نسخهء فارسى : قولوريون بايد خواند قوراليون يا يونانى ، ديو سكوريد ، V ، 102 . ( 3 ) . نسخهء فارسى : قوالن ، بايد خواند قرالن ، نك . يادداشت 2 . ( 4 ) . مرجان مشتق از مرگنيثا سريانى كه به‌نوبهء خود با ( مرواريد ) يونانى مربوط است . نك . II , Dozy ، 578 ؛ ميمون ، 227 ؛ الجماهر ، 462 ، يادداشت 8 . ( 5 ) . مواد معدنى . ( 6 ) . سپس جملهء نامفهوم : بريان ( مردم خشكى ) او را درد يا ( دريا ) اندازند . ( 7 ) . مرجان سياه Leopathes Glolerima ؛ الجماهر ، 461 ، يادداشت 3 ، يا Antipathes Subpinnata ؛ غافقى 182 ، ص 372 . ( 8 ) . مرواريد خرد ، قس . الجماهر ، 122 و دنبالهء آن ، نك . شمارهء 957 . ( 9 ) . وسد ، قس . II , Vullers ، 1423 . ( 10 ) . خروهك ، قس . I , Vullers ، 684 . 151 . بسبايج 1 لغت رومى است 2 و به زبان هندى او را كهن‌كالى 3 گويند . او بيخى است كه بر جرم او گره‌ها باشد و گران‌سنگ و سخت بود ، به هيئت جانورى كه او را پارسيان « هزارپاى » 4 مىگويند مشابهت دارد و به رنگ به روين 5 مشابهت دارد . حنين گويد كه چوب بسپايج خاك فام باشد و باريك و او را شاخ‌هاى بسيار بود ، لون او به سياهى زند و به اندك سرخى مشوب باشد . نيكوتر ازو آن باشد كه سطبرى او به اندازهء يك انگشت خرد دست باشد . چون شكسته شود جرم او زرد بيرون آيد و تلخى او به اندازهء تلخى قرنفل باشد . ابن ماسويه گويد : نيكوترين انواع او آن است كه لون او به سرخى مايل باشد و در طعم او اندكى شيرينى باشد با عفوصت ( گسى ) به هم .