أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

290

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

بود يا نبود ايراد كردم و اين جمله به صحت نزديك است زيراك معتقد متقدمان و معانى اين الفاظ از معتقد متأخران دور نيست » . 122 . اكسيميلين 1 اين سكنجبين است . ( 1 ) . يونانى ، ديوسكوريد ، V ، 12 ؛ Oxymel لاتين . نسخهء پ اين عنوان را ادامه عنوان پيشين گرفته و نسخهء فارسى حذف كرده است . حرف ب ( باء ) 123 . باذآورد 1 [ باذآورد ] نام فارسى است و با آن سبكى وزنش را خاطر نشان مىكنند . هنگامى كه باد آن را از زمين مىكند 2 ، شاخه‌هايش را با غلتاندن [ به صورت گلوله ] گرد مىآورد . به رومى لوقيقنثى 3 و دربيقا 4 ، به سريانى كباعربايا 5 و ساباحوارا 6 ، به عربى شكاعى 7 ناميده مىشود . مطلب در اين است كه برخى از [ پزشكان ] نام « باذآورد » و « شكاعى » را به يك چيز مىدهند ، اما كسانى نيز هستند كه آنها را دو چيز [ متفاوت ] به‌شمار مىآورند . از دومى در [ عنوان ] « شكاعى » سخن خواهيم گفت و در اينجا آنچه مىگوييم مربوط به [ نام ] اول است . رازى مىگويد : « باذآورد » خارى است شبيه خارخسك ، به رنگ سفيد اما خارهايش كوچك‌تر است . ابو معاذ و ابو الخير مىگويند : « باذآورد » همان الشوكة البيضاء 9 و شكاعى است . نيز مىگويند كه باذآورد در سيستان جولاه‌كش 10 ناميده مىشود و شكاعى خارى است به نام قروهى 11 در زبان فارسى ، كه رويش ترنجبين تشكيل مىشود . فكر نمىكنم كه اين درست باشد ؛ زيرا ترنجبين روى حاج 12 منعقد مىشود و حاج از نظر سبكى خود برازندگى بيشترى دارد تا بادش بياورد . 13 ديگران مىگويند كه « باذآورد » به يونانى سپيدخار 14 ناميده مىشود ، در كوه‌ها و بوته‌زارها مىرويد ، به خارهاى خارخسك مىماند اما سفيد رنگ است و خارهايش