أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

282

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

افتاد روى الالاءة و چيزى زير سرش نگذاشتند * پيشانىاش گويى شمشير جلا يافته بود 16 الطّرمّاح گفته است : ما را دو كوه است از زمان‌هاى عاد 17 * و محل تجمع الالاء و الغضاة ! 18 الكميت گفته است : يا [ نشينم ] بر شتر نزار به رنگ شن ، * به شاخه‌هاى الاء كه رسد ، به آن چسبد [ يعنى خوردن آغاز كند ] العجاج گفته است : « ميان ضالة 19 يا الالا پناهگاه [ غزال ] است » . رؤبة گفته است : « در جاى سايه‌دار كه الاءاش سبز است » . نيز گفته است 20 . . . مىگويند كه « الالاء » گياهى است ساقه‌دار ، ميوه و برگش خاصيت دباغى دارد ، شبيه درمنه است و زمستان و تابستان سبز است . مفروش « الاءة » است . بخش عمده [ مواد ] دباغى گس و قابض يا تلخ است . بشر بن ابى حازم گفته است : ستودن « بجيرة * ابو لجا » به ستايش از الالاء ماند : بينند مردم كه سبز است از دور * اما تلخى و غرور باز مىدارد آنها را 21 * بين خبرهاى مربوط با آن 22 ، داستانى از يك [ پزشك ] وجود دارد : او در وجيرستان كه سر راه رخد ، چهار يا پنج منزل تا غزنه قرار دارد ، اقامت داشت . فصل پاييز بود و هنوز سرما به يخ بستن آب نرسيده بود . صبح كه بيدار شد ، خمارزدگى و تشنگى شديد رنجش مىداد . خدمتكارش به دشت رفت و با تكه‌اى يخ برگشت كه آب را با آن خنك كردند . در اين‌باره از [ خدمتكار ] پرسيد و او گياهى به نام تاتران 23 را به وى نشان داد كه ظاهر 24 گياهى به نام « جايروب اميرى » 25 يعنى « جاروى اميرى » 26 را داشت . مىپندارند كه نم شبانگاهى در ميان اين [ گياه ] گرد مىآيد ، در آنجا يخ مىبندد و هنگامى كه آفتاب بر آن مىتابد ، آن را آب مىكند و [ يخ ] را از ميان مىبرد . 27 ( 1 ) . در ديگر مجموعه‌هاى داروشناسى نوشته نشده است ؛ در ابو حنيفه ( 8 ) ، لسان العرب ( I ، 24 و XIV ، 44 ) ، تاج العروس ( I ، 41 و X ، 19 ) نام برده شده است . ( 2 ) . على وزن « العلاء » ، يعنى در « ألاء » همه صداها ريشه‌اىاند ( آن را نبايد با « آ » اشتباه كرد . نك . شمارهء 1 ) .