أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

252

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

[ افتيمون ] برگزيده آن است كه تخم دارد ، سرخ رنگ و تندبو و مزه‌اش تيز و سوزان است . آن را از كرت مىآورند و آن جزيره‌اى مشهور است . يكى از مفسران مىپندارد كه اين - بيت المقدس است ، اما باور كردنى نيست . اگر مىگفت انطاكيه ، به حقيقت نزديك‌تر بود زيرا [ افتيمون ] را پيوسته به آن نسبت مىدهند . [ افتيمون ] نامرغوب سبز و بدون تخم است ، اگر آن را با دست مالش دهيم ، بوى صعتر از آن به مشام مىرسد و به همين سبب آن را صعترى و به علت محل پيدايش - جرمقانى 4 مىنامند . رازى مىگويد : جانشين [ افتيمون ] در راندن صفراى سياه هموزنش تربد و يك سوم وزن حاشاست . ( 1 ) . يونانى - Cuscuta Epithymum , Murr . ؛ سراپيون ، 168 ؛ ابو منصور ، 14 ؛ ابن سينا ، 19 ؛ غافقى ، 80 ؛ ميمون ، 23 . ( 2 ) . نسخهء الف : بتيمن ، بايد خواند ابتيمن ، نك . يادداشت 1 . ( 3 ) . قس . ديوسكوريد ، IV ، 122 . ( 4 ) . نسخهء الف : جرمقانى ، نسخهء پ : وجرمقانى . 78 . افيون 1 اين نام رومى است . [ افيون ] را به سرانى دعثاد ميقونا 2 و دعثارمّانى دشعلا مىنامند كه به معناى « عصاره انار براى سرفه » 3 است ؛ به فارسى دوشش نارخوك 4 است ؛ اينجا بايد « كوك » باشد تا از « خوك » 5 تمييز داده شود ؛ در واقع نيز مىگويند دوشش كوكنار 6 يا دوشش ناركوك و اين به سبب نزديك بودن مخرج دو حرف [ خ و ك ] است . الفزارى مىگويد : [ افيون ] به فارسى ملبند خوش‌خواك سياه 7 و به سغدى پوستىرس 8 است . ارجانى و ابو معاذ مىگويند كه [ افيون ] شيرهء خشخاش سياه مصرى است . ابو على بن مندويه در توصيف [ خشخاش ] ، [ واژه ] « دراز » را نيز مىافزايد . حنين نيز [ مىگويد ] دراز . پولس از خشخاش افيونى نام مىبرد و اين دال بر آن است كه [ افيون ] از هر خشخاشى به دست نمىآيد . حمزه مىگويد : اين « تودرشير » 9 است يعنى شير خشخاش و حمزه بهترين خبره زبان فارسى است . 10