أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
250
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 1 ) . به شكل اغالوجى نيز ديده مىشود . نسخهء فارسى : اغالوحى ؛ يونانى ، ديوسكوريد ، I ، 19 - Aquilaria Agallocha Roxb ؛ ابن سينا ، 30 ؛ ميمون ، 296 ؛ عيسى ، 10 10 . نيز نك . شمارهء 740 . ( 2 ) . نسخهء الف : كانه جلد موشىّ ، نسخهء فارسى : گويى منقش است . در « ابن سينا » ( 30 ) نادرست ترجمه شده است : « . . . رنگكنندهء پوست » ، و همانجا ( در شمارهء bis 30 ) ترجمه درست است اما توضيحش نادرست . 75 . اغيراطون 1 معناى اين [ واژه ] : « دارويى كه پير نمىشود » 2 . در نسخهاى [ از كتاب ] سلمويه [ نوشته شده است كه اين ] حلفا 3 و بردى 4 است . ( 1 ) . يونانى ( ديوسكوريد ، IV ، 50 ) - Achillea Ageratum L . ؛ غافقى ، 69 ؛ بيطار ، 106 . اننكوف ( ص 4 ) آن را « بومادران بلسانى » ناميده است . ( 2 ) . نسخهء الف : لا يشح ، بايد خواند : لا يشيخ ( برگرفته از يونانى ) - « پير نشونده ، پژمرده نشونده » . ابن بيطار ، تفسير ، 35 الف : اغيراطن تاويله عندهم الذى لا يتشنّج زهره ؛ « اغيراطن در نزد آنها [ يعنى يونانىها ] به معناى آن است كه گلهايش چروكيده نمىشود » . نسخهء فارسى : دواه لا يشيخ يعنى دارويى كه پير نگرداند . ( 3 ) . الحلفاء - الفا يا حلفا ؛ نك . شمارهء 348 . در اينجا ظاهرا به سبب شباهت دو واژهء يونانى كه اين عنوان به آن اختصاص يافته ، و كه با « نجم » عربى ، مترادف واژهء « اذخر » - گورگياه - مطابقت دارد ، سوءتفاهم روى داده است . اذخر نيز همچون نوعى حلفا نگريسته مىشود ، نك . شمارهء 22 . ( 4 ) . البردى - پاپيروس ، نك . شمارهء 138 . 76 . افسنتين 1 به رومى افسنتيون ، به فارسى ، همان گونه كه ابو معاذ متذكر مىشود - مروه ، به زابلى مستار 2 [ ناميده مىشود ] . ديوسكوريد مىگويد : اين يكى از [ انواع ] شيح 3 است . بهترين نوع آن است كه در بنطس 4 ، غلاطيه ، قبادوقيه و در كوههاى طورس مىرويد . جالينوس نيز آن را يكى از انواع [ شيح ] مىداند و مىگويد كه [ افسنتين ] كمترين گرما را بين همهء انواع شيح دارد و به همين جهت برخى از پزشكان آن را شيح رومى و برخى ديگر كشوث 5 رومى مىنامند . ابن ماسويه و الرسائلى مىگويند كه انواع گوناگون [ افسنتين ] وجود دارد : نبطى ،