أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
235
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 11 ) . نك . شمارهء 628 . ( 12 ) . ثم تجففه سواء فى الرياح ، نسخه فارسى : چون موج دريا بنشيند باد او را خشك گرداند . ( 13 ) . نسخهء الف : دواله - قس . I , Vullers ، 917 ؛ نسخهء پ : له ( ! ) . دواله به فارسى به معناى « تسمه » است ؛ بازى قمار با تسمه و سوزن را نيز با اين اصطلاح مشخص مىكنند . بيرونى مىخواهد بگويد كه تسمهء اين بازى را از اشنهء ساختگى درست كردهاند . ( 14 ) . شجر القطران - Cedrus libani Barr ؛ عيسى ، 14 43 ؛ نيز نك . شمارهء 849 . ( 15 ) . الكشوث نك . شمارهء 905 . ( 16 ) . حقيقتا نيز تصحيف است زيرا « شونيز » به معناى « سياهدانه » است ( نك . شمارهء 616 ) و با صنوبر وجه مشتركى ندارد . بهجاى « شونيز » بايد « شربين » - Cedrus libani Barr . ( ابن سينا ، 711 ) يا ورس سرخ ( Juniperus oxycedrus L . ) باشد ؛ قس . ميمون ، 341 . ابن سينا مىنويسد : قال ديسقوريدس ان اجود منها ما كان على الشربن و هو الصنوبر ( چاپ بولاك ، 1877 ، ص 249 ) - « ديوسكوريد ( ، 18 ) مىگويد كه بهترين [ اشنه ] آن است كه بر شربين باشد و اين صنوبر است » . ( 17 ) . العبير - مادهء معطر كه از زعفران و ديگر مواد تهيه مىشود ، Lane ، 1938 . * ( 18 ) . كازرونى همهء اين قطعه را با اندك اختلاف در قرائت ، ( 47 الف ) آورده است . 59 . اشّق و اشّج - صمغ اشه 1 در آن طبق [ قواعد ] تعريب جيم جانشين قاف مىشود . [ اشق ] به رومى امونياقون و امونيقون 2 ناميده مىشود . صهاربخت مىگويد كه اين كماماى 3 است . مىگويند كه [ اشق ] به فارسى كژ 4 [ ناميده مىشود ] اما برخى ديگر مىگويند كه كژ همان وجّ 5 است نه اشق . ارجانى مىگويد كه [ اشق ] لزاق الذهب 6 ناميده مىشود . رازى مىگويد : بهترين [ صمغ اشه ] آن است كه از تخمها ، چوب و گل پاك باشد و شبيه لبان [ لادن ] ، و از آن بوى گشنيز به مشام رسد . ماسرجويه مىگويد : [ اشق ] صمغ محروث 7 است و بهترين آن بسيار چسبناك ، پاك از خار و خاشاك و شبيه لادن است ، بوى شديد و مزهء تلخ دارد . اگر [ ماسرجويه ] از محروث ، اشترغاز را در نظر داشته است ، اشق صمغ آن نيست . ديوسكوريد مىگويد : [ اشق ] صمغ گياهى سبز شبيه گياه الكلخ 8 است و در سرزمين لوبيه مىرويد . در جايى ديگر مىگويد : [ اشق صمغ گياهى است ] شبيه قنّا ، مزهء تلخ و بوى خايه