أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

236

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

بيدستر را دارد . قسطا مىگويد : [ اشق ] عصاره خشخاش است . هستند كسانى كه مىگويند اين عصارهء برگ‌هاى [ خشخاش ] است . اما آنها [ از حقيقت ] به دورند و سردى اين عصاره و گرمى اشق را از ياد برده‌اند . 10 پولس و رازى دربارهء جانشين [ اشق ] مىگويند كه ريم كندو براى آن است . دربارهء تقلب [ اشق ] گفته شده است كه خشخاش تازه را از ريشه مىكنند ، آن را مىشويند و مىگذارند تا آبش خارج شود . سپس آن را به قطعه‌هاى ريز مىبرند ، در ديگ قرار مىدهند ، رويش را مىپوشانند و روى آتش ضعيف گرم مىكنند تا [ خشخاش ] از راه پختن حل شود . پس از آن ، صاف مىكنند . سپس همان كار را با اسپند تازه انجام مىدهند . يك قسمت جوشانده [ اسپند ] را به دو قسمت جوشانده خشخاش مىافزايند و [ مخلوط ] را با احتياط مىجوشانند تا عسل غليظ به دست آيد و سپس خشك مىكنند . ( 1 ) . صورت عربى اشه فارسى ( I , Vullers ، 106 ) - Gummi ammoniacum - صمغ به دست آمده از Dorema ammonacum Don . ؛ سراپيون ، 414 ؛ ابو منصور ، 44 ؛ ابن سينا ، 21 ؛ غافقى ، 35 ؛ ميمون ، 124 . ( 2 ) . امونياقون و امونيقون - يونانى ، ديوسكوريد ، III ، 79 . ( 3 ) . هوكماماى ( ؟ ) . ( 4 ) . كژ ، نسخهء فارسى : كج - قس . II , Vullers ، 800 . ( 5 ) . الوج ، نك . شمارهء 1069 . ( 6 ) . لزاق الذهب - هم‌ارز « لحيم طلا » كه معمولا به براكس اتلاق مىشود . نك . شمارهء 944 ، ميمون ، 124 و 383 . ( 7 ) . صمغ المحروث ، محروث - . Ferulaassa foetida L ، نك . شمارهء 974 . ( 8 ) . نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : الفلخ ، بايد خواند الكلخ ؛ اين نقل از ديوسكوريد را غافقى ، 35 نيز آورده است كه براى اين واژه ، الكلخ گذاشته شده است و آن نام عربى ( نارتك ) يونانى است ( غافقى ، 35 ؛ II , Dozy ، 482 ) ، الكلخ هم‌چون نارتك يا . Ferula Communis L تعريف مىشود ؛ . Low , Pf . ، 339 . ديوسكوريد ، III ، 79 : القنا ، كه مترادف الكلخ است ( عيسى ، 9 82 ) . ( 9 ) . نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : القثا و از اينجا نسخهء فارسى : خيار ؛ در اينجا تصحيف آشكار صورت گرفته است و بايد القنّا باشد ، ديوسكوريد ، III ، 79 ، اما II , Dozy ، 411 و 482 از ابن بيطار نقل مىكند : شبيهة فى شكلها با القنا و هو الكلخ « [ اشق صمغ گياهى است ] كه از نظر شكل به « قنّا » شباهت دارد و اين - كلخ است » . قس . جامع ، ابن بيطار ، ص 34 . قنّا ( يا قنّا ) را نبايد با قنا - خيزران اشتباه كرد ، نك . شمارهء 382 .