أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
233
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 1 ) . اسروع در كتابهاى داروشناسى مشهور نوشته نشده است . ( 2 ) . I , Dozy ، 120 : بنت الرمل - مار . ( 3 ) . نسخهء الف : الاسروع و اليسروع ، قس . لسان العرب ، VIII ، 153 ؛ نسخهء پ : الاسروع و لا سروع . ( 4 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : الذباب ، بايد خواند الذئاب ، قس . لسان العرب ، VIII ، 154 . ( 5 ) . ينسلخ عن فراشه . ( 6 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : ظننا ، بايد خواند ظنّا . ( 7 ) . دودة القزّ . 58 . اشنة 1 - گلسنگ الفزارى مىگويد : [ اشنه ] به هندى سيلبوا 2 ، به سندى سيابروا 3 ، به سجستانى ژالكه 4 [ ناميده مىشود ] . ابو نصر بن ابو زيد صهاربخت آن را در اقرابادين خود چنين ذكر مىكند و به عنوان كرباس پايه 5 توضيح مىدهد و با انگشتان سام ابرص 6 مقايسه مىكند . در كتابهاى پزشكى نيز چنين معرفى مىشود . گاهى آن را پايه 7 مىنامند . ابو العباس خشكى در كتاب العطر مىگويد : [ اشنه ] گياهى است كه در كنارهء دريا [ ديده مىشود ] و از بره 8 تا ايلة در آن سوى [ كوه ] طور 9 ، گرداگرد [ كنارهها ] از جده به يمن تا كنارههاى [ درياى ] بصره 10 را در بر مىگيرد . برگهايش به برگهاى درمنه بستانى 11 مىماند و به رنگ تيره است . با تشديد باد ، موجهاى دريا تا [ اشنه ] بالا مىآيد و در نتيجه ، خار و خاشاك دريايى به آن مىچسبد و به صورت لايهاى آن را مىپوشاند كه سپس در برابر باد ، يكنواخت خشك مىشود . 12 آن را فقط پس از مالش بين دو كف دست و تكان دادن ، براى اينكه خار و خاشاك بريزد و سفيدى آن تميز شود ، به كار مىبرند . گاهى تقلب مىكنند و با شكل دادن به بريدهء برگهاى كاغذ ، [ اشنه ] مىسازند . به احتمال زياد علت اينكه [ اشنه ] را در گويش زابلى « دواله » 13 مىنامند ، همين است . ظاهرا [ دواله ] را از چنين ساختهاى تهيه مىكنند . جالينوس مىگويد كه [ اشنه ] محلل و ملين است به ويژه [ اشنهاى ] كه بر درخت صنوبر قرار دارد . پولس آن را همچون درخت قطران 14 تعريف مىكند و [ مىگويد ] كه اين همان است . [ جالينوس ] در كتاب الميامر از روغن صنوبر مشهور به قطران نام مىبرد . رازى و ديگران مىگويند كه [ اشنه ] به درخت گردو ، بلوط و صنوبر مىپيچد