أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

232

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

جبريل مىگويد : « اگر اسفيداج الرصاص را بسوزانيم ، به اسرنج تبديل مىشود » . اگر او از « رصاص » سرب را در نظر دارد ، همين‌گونه خواهد بود . اما اگر منظورش قلع باشد ، اين نيز امكان‌پذير است ، زيرا گوگرد آن را نيز به رنگ سرخ درمىآورد لكن موثقا نه شنيده‌ايم و نه ديده‌ايم . ( 1 ) . يا اسرنج ، I , Vullers ، 97 ؛ سرنج سربى - 2 PbO . PbO 2 ؛ سراپيون ، 42 ؛ ابن سينا ، 496 ؛ غافقى ، 110 . كريموف ، سر الاسرار ، 147 ، يادداشت 262 . پيدايش نام با يونانى ارتباط دارد ؛ ميمون ، 28 . ( 2 ) . سيريقون - يونانى . ( 3 ) . سندوقس - يونانى ؛ غافقى ، 110 . ( 4 ) . سنج قس . II , Vullers ، 327 . ( 5 ) . يا سنجفر اگر در شباهت با زنجفر نشانه‌گذارى كنيم ؛ Lane ، 1257 ؛ I , Dozy ، 606 . ( 6 ) . شنگرف قس . II , Vullers ، 471 . از آنجا كه سرنج و شنگرف را به‌طور يكسان به عنوان رنگ به كار مىبرند ، اغلب آنها را باهم اشتباه مىكردند . اما بيرونى در الجماهر ( 216 ) ، « شنگرف » را از « سرنج » كاملا تمييز مىدهد : همان‌جا اشاره مىكند كه « گاهى بين آنها تفاوت نگذاشته و هر دو را سنجفر ناميده‌اند » . ( 7 ) . نسخهء الف : سنّو ، نسخهء فارسى : سبزه ، Platts ، 713 : سرنج - سيندور است . ( 8 ) . نسخهء الف - واژه مفهوم نيست : نعاره ، نسخهء پ : يقاربه مىخواند . ( 9 ) . نسخهء الف - واژهء خوانا نيست ، بتهبّى مىخواند ؛ نسخهء پ : يتهيأ « تا آماده شود » . ( 10 ) . الجدار . 57 . اسروع 1 آن را بنات الرمل [ دختران شن ] 2 مىنامند . يعقوب بن السكّيت و ابو حنيفه مىگويند : اسروع و يسروع 3 كرمى است كه در شن زندگى مىكند ، به رنگ‌هاى گوناگون است و پاهاى كوچك دارد . طول اين [ كرم ] ، بزرگ‌ترين آن ، يك وجب است ؛ سگ‌ها ، گرگ‌ها 4 و پرندگان آنها را مىخورند . آنها با پوست انداختن ، به پروانه [ تبديل مىشوند ] 5 . هر دو مىپندارند 6 كه چنين تبديلى فقط خاص اين [ كرم‌ها ] ست ، در صورتى كه براى همهء كرم‌ها عموميت دارد : پوست خود را همراه با پاها مىاندازند و در پناهگاه‌هاى گوناگون بىحركت باقى مىمانند . سپس پوست دوم را مىاندازند و به صورت پروانه‌هاى گوناگون با بال‌ها پرواز مىكنند و گاهى نيز به پرواز درنمىآيند و از اين لحاظ ، به كرم ابريشم 7 نزديك‌اند .