أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
221
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
خود از آن را در خود نگه مىدارد . به همين جهت به عربى هرشفّة 3 نام گرفته است زيرا آب را اندكاندك قورت مىدهد . [ اسفنج ] جسمى است سبك ، پوك و متخلخل به رنگ تيره با اندك سرخى همانند قهوهاى تيره كه روى سنگهاى كنار دريا مىرويد . ديوسكوريد [ اسفنج ] با سوراخهاى تنگ و پرشمار را جنس نر و مغاير با آن را جنس ماده مىنامد . مىگويند كه [ اسفنج ] داراى نوعى حس 4 است و به عنوان دليل ، به انقباض و جمع شدن بر اثر لمس كردن اشاره مىكنند . اما اين دليلى معتبر و مطمئن نيست . ايشوع بخت المطران مىگويد : « جانور - گياه » 5 همان اسفنج و حلزون 6 است و اين دومى - ارجوان يعنى حلزون سرخ است . از آنجا كه صدف بر اثر تماس با دست منقبض مىشود ، آن را « جانور » مىنامند و ازآنرو كه روى زمين در ته دريا زندگى مىكند ، « گياه » ناميده مىشود . او در آنچه مىگويد محق نيست . زيرا حلزون و صدف لاكهايىاند كه حيوان درون آنها قرار دارد و خزيده راه مىرود . آب براى آن همانند هوا براى ماست . ما از زمين جدا نمىشويم همان گونه كه صدف از آن جدا نمىشود ، و ما در هوا شنا نمىكنيم همان گونه كه آن در آب شنا نمىكند و به آهستگى مىخزد . * دربارهء چگونگى پيدايش رنگ قرمز 7 نخستين بار ، گفته شده است كه از خون حلزونى كه بر پوزهء سگى سفيد رنگ در شهر صور ديدند [ آغاز شد ] . سپس « قرمز » را با [ واژهء ] « ارجوان » توضيح دادند ازآنرو كه هر دو آنها به معناى سرخ تيرهاند ، هرچند كه [ چيزهايى ] متفاوتاند 8 . بهترين اسفنج آن است كه تازه و [ به دست آمده ] از آب شور دريا باشد و به سبب آن [ كه از آب شور است ] شديدتر خشك مىكند و دليلى براى آن ، بهجا ماندن بوى آب دريا در آن است . در اسفنج ، سنگ ديده مىشود كه به همين نام مشهور است و همان گونه كه ديوسكوريد متذكر مىشود ، آن را « سنگ اسفنج » مىنامند . ( 1 ) . يونانى ( ديوسكوريد ، V ، 101 ) - Euspongia officinale L . ؛ سراپيون ، 41 ؛ ابو منصور ، 35 ؛ ابن سينا ، 25 ؛ غافقى ، 105 ؛ ميمون ، 5 . ( 2 ) . ابر مرده ، قس . I , Vullers ، 67 .