أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

198

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

حشيشة الزجاج - شمارهء 341 . ( 5 ) . اللقوه . دربارهء اين بيمارى نك . ابن سينا ، III ، ج 1 ، 200 . ( 6 ) . المرزنجوش . نك . شمارهء 981 . * ( 7 ) . در حواشى نسخهء الف نوشته شده است . ( 8 ) . نسخهء الف : فان مرز هو الفار ، در نسخهء پ اين جمله مفهوم نيست و به صورت فان ثمّ زهر الفار تغيير يافته است . در اينجا بيرونى مىخواهد بگويد كه هرچند كه « آذان الفار » عربى و « مرزنگوش » فارسى ( مرزنجوش شكل عربى شده‌اش ) به‌طور يكسان به معناى « گوش‌هاى موش » است ، اما عينا يكى نيستند . 22 . اذخر 1 - گورگياه از گل‌ها [ فقّاح ] آن نيز استفاده مىكنند كه باهم نام برده مىشود . فقّاح از تفقّح مىآيد كه به معناى شكفتن و شكافتن گل 2 است . بنابراين ، گل - همان « فقاح » است . حمزه دربارهء فقاح مىگويد : اين ، زهر [ گل ] كشيده و دراز است - اما زهر ، آن چيزى است كه در گياهان معطر ، نيز بدون ساقه وجود دارد 3 - و غنچهء گل‌هاى درختان پيش از شكفتن . ابن دريد مىگويد : « فقاح » گل گياه 4 است ، هرگونه كه باشد . « اذخر » را به هندى سوندهى 5 و گلش را كندبيل 6 مىنامند . ابن بطريق مىگويد : نام عربى آن نجم 7 است و اين - اغرسطس 8 است . دامپروران آن را گورگياه 9 مىنامند كه به معناى خوراك گورخر 10 است . حلفا را به زبان سجستانى كرته مىنامند ، اذخر - كرته دشتى 11 است . زيرا [ اذخر ] نوعى حلفا با ساقه باريك و كوتاه و ريشه زير خاك است . ساقه‌اش پهن‌تر از ساقهء كولان 12 اما غده‌هايش كوچك‌تر است . غنچه‌هايش به [ غوزه ] رنگارنگ بوته پنبه 13 مىماند و شبيه غنچه‌هاى نى است . ساقه‌هايش به عنوان جارو به كار مىرود ، رنگشان سرخ‌وش است . بوى خوشى دارد و به همين جهت زن‌ها آن را براى دود كردن به كار مىبرند . اگر آن را همراه با مصطكى بجوند ، مزه‌اى شبيه مزهء ميخك احساس مىشود . جالينوس مىگويد : نوع باتلاقى [ اذخر ] نيز وجود دارد . بنا به گفتهء اوريباسيوس و رازى ، بهترين [ اذخر ] آن است كه تازه باشد داراى گل آذين‌هاى بسيار با بوى خوش و سرخوش . هنگامى كه مىشكفند ارغوانى مىشوند و اين [ رنگ ] به بنفش شباهت دارد و گلبرگ‌هاى مالش‌داده‌اش در كف است ، زبان را