أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

196

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

ديده مىشود ، نك . همان‌جا . ( 5 ) . عرطنيثا . اين واژه سريانى بيشتر به معناى سيكلمن اروپايى ( Cyclamen europaeun L . ، گل نگونسار ( بخور مريم ) به كار مىرود ؛ ابن سينا ، 533 ؛ ميمون ، 302 ؛ I , Low ، 289 . قس . شمارهء 795 ، يادداشت 4 . ( 6 ) . بلال . قس . I , Vullers ، 256 . ( 7 ) . فلار . نك . شمارهء 795 . اين بيشتر ممكن است شكل عربى « بلار » باشد ، قس . I , Vullers ، 256 . ( 8 ) . گليم‌شوى . به فارسى يعنى « آنچه با آن فرش را مىشويند » . ( 9 ) . پس از اين ديگر روشن نيست : حكم او حكى و نسخه پ پيشنهاد مىكند بخوانيم و لا حكم اوحكى بالحق . 20 . آذريون 1 - گل هميشه بهار برطبق آنچه مىگويند ، اين حنوة است كه در سرزمين اعراب [ يافت مىشود ] . شاعران هم از « حنوة » و هم از « آذريون » نام مىبرند و مىرسانند كه اينها [ چيزهاى ] متفاوت‌اند . « آذريون » يكى از مشهورترين گل‌هاست ، چشم از آن به مراتب بيش از بينى به دست مىآورد . نام فارسى عربى نشده آن « آذرگون » 2 است يعنى مانند آتش مىدرخشد . ( 1 ) . Calendula officinalis L . ؛ ابو منصور ، 43 ؛ ابن سينا ، 16 ؛ غافقى ، 55 ؛ ميمون ، 55 . ( 2 ) . آذرگون ، I , Vullers ، 24 . 21 . آذان الفأر 1 - گل فراموشم مكن حبيش و ابو جريج مىگويند : اين علفى است كه با پهن شدن روى زمين مىرويد . ساقه‌هاى باريك دارد ، هر ساقه سه پهلو است . برگ‌ها كوچك‌اند شبيه گوش‌هاى موش كه نام خود را از آن گرفته است . مزهء شديد و بو ندارد . در باغ‌ها و در سايه مىرويد . به همين جهت ديوسكوريد آن را به سايه نسبت مىدهد كه جزء لاينفك اين واژه است . 2 اوريباسيوس آن را به يونانى اناغليس 3 ناميده است . دربارهء گل‌هايش مىگويند كه لاجوردى است و دربارهء تخم‌هايش [ گفته شده ] كه شبيه تخم‌هاى گشنيز [ محبوس ] در غلاف سه گوش است و اينكه پرستوها آنها را