أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
182
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
پادشاهان ، باب دهم ، آيههاى 11 - 12 ، ص 403 » . افير نام سرزمينى افسانهاى است كه گويا در هند يا در نوبه يا در افريقاى جنوبى قرار داشت . Picture ، 108 ، يادداشت 3 . ( 9 ) . قيسوثا . قس . بر بهلول ، 15 1814 : قسوثا ، نسخهء پ : قسثيوثا . ( 10 ) . مملكة النسا التى فى داخل الصين . نك . Picture ، 108 ، يادداشت 3 ؛ در منابع عربى ، II ، 141 بهجاى النسا - الناء . بر بهلول ، 14 82 : هذا ما حملته مملكة سبا لسليمان لاجل بناء البيت . ( 11 ) . احتمالا به همين سبب در ترجمهء عربى تورات ( آكسفورد 1871 ، ص 552 ) چوب آورده شده براى سليمان ، « چوب صندل » ( خشب الصندل ) ناميده شده است . ( 12 ) . شيشف . ظاهرا اين همان شيشم يا شيشو - Platts ) Dalbergia sisu ، 740 ) . ( 13 ) . ابو حنيفه ، 4 ، ص 19 - 20 . ( 14 ) . كرم . ابو حنيفه دربارهء تهيهء ظرف چوبى از تنه و برآمدگى درخت تاك در جاى ديگر نيز سخن مىگويد . نك . ابو حنيفه ، 4 ، ص 17 . ( 15 ) . الخلنج . در فرهنگها خلنج را به عنوان درختى كه از آن ظرفهاى گوناگون مىسازند ، تعريف مىكنند . بسيارى از مؤلفان مىپندارند كه اين احتمالا درخت توس و همچنين خلنگ است . ابن فضلان ، ص 101 . اما منظور از خلنج در اينجا ظاهرا هر چوب سخت راهراه و از آن جمله چوب با رشتههاى سخت درهمپيچيده در جهات گوناگون است كه در بخش زيرين تنه برخى از انواع توس تشكيل مىشود ، و گرنه معلوم نيست چرا بيرونى كه از انواع آبنوس سخن مىگويد اين سخنان ابو حنيفه را مىآورد . اين نظر با سخنان ابو حنيفه نيز تأييد مىشود كه در جاى ديگر مىگويد : « خلنج . . . هر ظرف ساخته شده از چوب با خطوط رنگارنگ است » . ( ابو حنيفه ، 366 ) ( 16 ) . قس . ماللهند ، 205 . ( 17 ) . الحبش . نك . فهرست نامهاى جغرافيايى . ( 18 ) . السودان كلّهم . ( 19 ) . كوش . در ترجمهء عربى ديوسكوريد اين واژه ذكر نشده است . كوش شهرى در نوبه است . قس . Picture ، 109 ، يادداشت 1 . ( 20 ) . بالحبشه و بالهند . اين سخنان بيرونى را در منابع عربى ، II ، 141 درست نقل نكردهاند . ( 21 ) . السند . ممكن است به معناى استانى در پاكستان غربى يا سندهى - قوم ساكن همين استان - باشد . ( 22 ) . يعنى سياهپوستان . ( 23 ) . اين قطعه در Picture ، 109 همينجا به پايان مىرسد .