أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

169

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

براى داستان‌هاى خسروانى و قصه‌هاى شب « 133 » مناسب است . امير يمين الدوله « 134 » رحمت اللّه به رغم تنفرش از زبان عربى ، زمانى با يكى از نزديكان خويش دربارهء پزشكان خود و درجاتشان گفت‌وگو مىكرد . طرف گفت‌وگو پاسخ داد كه مددكار هريك ، چه استاد آموزنده يا شاگرد يادگيرنده ، كتاب است كه به آن رجوع مىكنند و از آن يارى مىجويند . اين كتاب‌ها به زبان‌هاى يونانى و سريانى [ نوشته شده است ] و اين هر دو [ زبان ] فقط براى مسيحيان فهميدنى بوده است . سپس [ كتاب‌ها را ] به زبان عربى نقل كردند . پس مسلمانان نيز به استفاده از آنها پرداختند و [ در علم ] به كمال رسيدند . در اين صنعت « 135 » ، بين آنها برجسته كسى است كه زبان [ عربى ] را بهتر از همه بداند « 136 » ، زيرا به يارى [ زبان ] بر [ محتواى ] كتاب‌ها احاطه مىيابد و با استقلال خود در آن [ زبان ] از آنها كه دربارهء [ كتاب‌ها ] بر مبناى تخيّلات داورى مىكنند و آنچه در آن نيست به تصور درمىآورند ، ممتاز مىشود . او [ امير ] گفت : « مثل اينكه طاهر سجزى « 137 » را در نظر دارى ؟ » پاسخ داد : « آرى به خدا ! لكن سخنم كلى بوده است » « 138 » . هنگامى كه عرب‌ها در بيابان مىزيستند ، ملتى بىخط و كتابت بودند و براى جاودان كردن هر چيز ، به سپردن آن در حافظه و قاپيدن از لب‌ها « 139 » چشم اميد بسته بودند . بنابراين ، شعر براى آنها ديوان دانش يا خاطرهء روزهاى [ رزم ] و نسب‌ها شده بود و ازاين‌رو اغلب به اشعارشان رجوع مىكنيم تا اطلاعات و مدارك و شواهدى به دست * ( 133 ) . ترجمه اى . يو . كراچكوفسكى ، IV ، 254 . ظاهرا اشاره است به منظومهء مشهور شاهنامه فردوسى كه در سال 400 / 1010 به سلطان محمود اهدا شده ، و به هزار و يك شب . قس . Vorwort ، 41 ، يادداشت 1 . Krause OLZ ، 539 . ( 134 ) . يعنى محمود غزنوى . ( 135 ) . يعنى در پزشكى . ( 136 ) . من كان للغة أشدّ هداية . ( 137 ) . مه‌يرهوف حدس مىزند كه اين ممكن است ابو سليمان محمد بن طاهر بن بهرام السجزى ، پزشك و فيلسوف مشهور ، باشد كه در بغداد مىزيست [ پس از سال 391 / 1001 درگذشت ] . Vorwort ، 41 ، يادداشت 4 . قس . I , Brockelmann GAL SB ، 377 ؛ صفا ، 195 . ( 138 ) . يعنى فقط يك طاهر سجزى را در نظر نداشته و نظرش كلى بوده است . ( 139 ) . ترجمهء مستقيم « از زبان‌ها » - التلقف من الالسنة .