أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

163

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

باشد ، آن‌گاه [ ابتدا بايد ] به [ داروهاى ] ساده و سپس مركب با كم‌ترين مقدار سازندها و بىضررترين آنها روى آورد . مسئلهء تعجب‌آور در ميان طبيبان ما اين است كه برخى از آنها نيروهاى خود را [ فقط ] در راه يك فن صرف مىكنند و در آن به كمال مىرسند . آنها كحّال [ چشم‌پزشك ] ، يا جرّاح ، يا شكسته‌بند ، يا فصّاد [ رگ‌زن ] ناميده مىشوند . درست همين‌گونه نيز در كتاب‌هاى هنديان گفته مىشود كه در ميان قشرهاى طبيبان آنها قشرى مشهور به « درمان‌كننده با زهرها » وجود دارد . حتى در ميان كتاب‌هاى اختربينى آنها ، همان گونه كه زندگينامهء زمين‌داران « 103 » ، سپاهيان ، بازرگانان و ديگر صنف‌ها ذكر مىشود ، ويژگىها و زندگينامهء « 104 » اين‌چنين [ طبيبان ] نيز ذكر مىشود . تاكنون موفق نشده‌ام از زندگى حقيقى و از چگونگى به كارگيرى صنعت آنها اطلاع حاصل كنم و چنين چيزى هم نشنيده‌ام مگر [ داستان ] يكى از بزرگان گرديز . او حكايت كرد كه پدرش به بيمارى بواسير دچار شده بود و وضعش بسيار بد و توان‌فرسا بود . همهء طبيبان اين ناحيه براى درمان بيمار گرد آمدند اما دستورها و تدبيرهاى آنان سود نبخشيد . آن‌گاه يك هندى پيدا شد و اظهار داشت راه درست درمانش را [ مىداند ] . [ بيمار ] از او پرسيد كه در برابر درمان چه انتظارى از وى دارد . هندى چنين پاسخ داد : « من به اميد دريافت چيزى نيامده‌ام بلكه براى آن بافندگانى كه دورت را گرفته و پند مىدهند ، به نزدت آمده‌ام . « 105 » اگر [ درمان ] من موفقيت‌آميز بود ، آن‌گاه در پاداش براى آنچه بايد دريافت دارم ، بين من و تو باز خواهد بود » . پرسيد : « چگونه مىخواهى درمانم كنى ، با بريدن يا سوزاندن ؟ » هندى گفت : « من ازار « 106 » را بالا نمىزنم ، بند شلوار را هم ( 103 ) . احوال الدهاقين . ( 104 ) . مصارف احوالهم ، Vorwort ، 35 : « Berufskosten » . ( 105 ) . نسخهء الف : ما جئت طامعا و لكنى قصدتك لهولاء الحاكة الذين احتوشوك ناصحا . بافندگان در نزد هنديان مردمان كثيف به‌شمار مىآمدند و حكيم‌باشىها و حجامتچىها - تميز . ماللهند ، 185 . پ . كرائوس اين تصحيح را پيشنهاد مىكند : ما جئت طامعا كهولاء الحاكة الذين احتوشوك و لكنى قصدتك ناصحا [ Vorwort ، متن عربى ، 9 ] . « من به اميد دريافت چيزى نيامده‌ام ، همانند آن بافندگانى كه دورت را گرفته‌اند ، بلكه همچون يك نيكخواه به نزدت آمده‌ام . » نسخهء فارسى حذف كرده است . ( 106 ) . تكه پارچه‌اى كه پايين تنه از كمر تا نيمهء زانو را مىپوشاند .