أبو علي سينا ( مترجم : مجهول )
103
دفع المضار الكلية عن الأبدان الإنسانية ( دور ساختن هر گونه زيان از تن آدميان ) ( فارسى )
خيار بادرنگ : خيار معمولى است در مقابل خيار شنبر كه فلسهاى ميوه درخت آن همان فلوس است . د داء الثعلب : درد روباه به ريختن موى گفته مىشود و سبب آن رطوبتهاى غريب و كثيف است كه در ريشههاى مو پيدا مىشود و با تيزى و سوزش خود مانع از رستن موى مىگردد و اين را با اين نام خواندند زيرا اين درد بيشتر عارض روباهان مىشود . ( مفتاح الطب ) داء الحيه : درد مار ، از نوع داء الثعلب است زيرا علتى كه هر دو را به وجود مىآورد يكى است و فقط در شكل با داء الثعلب فرق دارد ، زيرا آن قسمتى از سر كه به داء الحيه دچار مىشود مانند مارى است كه پوست آن مىريزد و اين را « قرع » نيز مىگويند . ( مفتاح الطب ) داء الفيل : درد پيل ، ورمى است كه عارض پا و ساق مىشود ، گويى مثل دست و پاى فيل است و هنگامى كه بسيار بزرگ شود و دارندهاش ناتوان گردد ، درمانى براى آن نيست . ( مفتاح الطب ) دراكه : نيك دريابنده ، فهم و شعور . درهم : واحد وزن ، معادل تقريبا 97 / 2 تا 5 / 3 گرم . ( لغتنامه انتهاى كتاب الاغراض ، تصحيح استاد تاجبخش ، چاپ انتشارات دانشگاه تهران ) دق : تب متصلى كه شخص را مىكاهاند و باريك و لاغر مىكند . ( ناظم الاطباء ) . مرضى است كه از آن به تب لازم هم تعبير مىكنند و آدمى را لاغر و باريك مىكند . ( لغت محلى شوشتر ، نسخه خطى ) . تبى است دائم با حرارتى كم بىاعراضى آشكارا از قبيل اضطراب و سطبرى لبها و خشكى دهان و سياهى آن ، لكن بيمار روى به لاغرى و ضعف و سستى و شكستگى رود . ( يادداشت مرحوم دهخدا ) . بيمارى سل . تب لازم . دل : در اين كتاب منظور قلب است . دلاك : آنكه در حمام اندام مردم را بمالد و كيسه كشد . ( از غياث ) ( آنندراج ) . مشت مال كننده كه بدن را خالى يا با روغن مالش دهد . ( لغت محلى شوشتر ، نسخه خطى ) . آنكه در حمام شوخ تن ديگران با كيسه و جز آن پاك كند . دلاكى : عمل دلاك ، رجوع به دلاك . دماغ : مغز دواء الكركم كبير : از مركّبات جالينوس است جهت دردهاى كهنه جگر و سپرز و برودت و غلظت آن و مىگشايد سده آلات جميع غذا را و پراكنده مىكند بادهاى غليظ را و ادرار مىكند بول را و جهت جميع دردهاى مثانه و گرده و رحم كه از مواد غليظه باشد و از براى صلابت رحم و مثانه و جهت استسقاء و غير آن نافع است . شيوه ساخت : زعفران 2 مثقال ، فوّ 4 مثقال ، مو 4 مثقال ، سنبل الطّيب 6 مثقال ، انيسون 4 مثقال ، دوقو 4 مثقال ، اسارون 4 مثقال ، زراوند 4 مثقال ، فطراساليون 4 مثقال ، قسط شيرين 1 مثقال ، سليخه 1 مثقال ، فقاح اذخر 1 مثقال ، حبّ البلسان 1 مثقال ، فوّه 2 مثقال ، ربّ سوس 3 مثقال ، عصارهء غافث 3 مثقال ، اسقولوقندريون 3 مثقال ، جعده 3 مثقال ، روغن بلسان نيم اوقيه ، مرّ صاف 4 مثقال ، كبر رومى 2 مثقال را با عسل بسرشند و قدر شربت يك درهم با شراب عسل . ( تحفه حكيم مومن ) دواء الكركم صغير : موافق كامل جهت درد جگر و سپرز و ضعف معده و امراض شكم و زرداب نافع است و رنگ رخسار را نيكو گرداند . شيوه ساخت : سنبل الطّيب ، ريوند ، زعفران و سليخه از هريك دو درهم ، دارچينى ، مرّ صاف ، قسط المرّ و فقاح اذخر از هر كدام يك درهم . ادويه را كوفته و