أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
230
قانون ( فارسى )
اما مزهء بسيار بدى دارد و طبيعت از آن متنفر است و معده آن را نمىپذيرد و بيرون مىاندازد ؛ ناچاريم دارويى را همراهش كنيم كه مزهاش را چنان خوش كند كه طبيعت با آغوش باز آن را بپذيرد . ممكن است اثر داروى ساده و تك برحسب مرام باشد ، امّا ما مىخواهيم كه به جاى دور برود و اندام دوردست را معالجه كند . مىترسيم تا اين راه دور را مىپيمايد از اثر هضم اوّل و دوم چندان ناتوان شود كه به سرمنزل مقصود نرسد ؛ دارويى را بهعنوان نگهبان همراهش مىكنيم كه از اين هفتخوان هضم اوّل و دوم او را نگهبانى كند و تا مقصد ببرد و به سلامت به جاى لازم برساند ؛ كه مسألهء وارد كردن افيون در ترياق به دليل همين كار نگهبانى است . داروى سادهاى هست كه خوب است و از آن خاطر جمعيم ، امّا بيم آن مىرود كه در رسيدن به مقصد تأخير كند ؛ داروى ديگرى را همراه مىسازيم كه از تأخيرش جلوگيرى كند و در وقت لازم به جاى لازم برسد . چنان كه زعفران وقتى با قرص كافور كه مخلوط مىشود همين بدرقه كردن را به عهده دارد . همينكه قرص كافور به قلب رسيد ، زعفران از او جدا مىشود و كارش تمامشده است . درحالىكه خود قرص كافور داروهاى سردىبخش و خاموشكنندههاى حرارت را از هم جدا مىسازد ، بدون اينكه به كمك زعفران نياز داشته باشد ؛ كه همين توزيعات و تقسيمات را در بسيارى از داروهاى طبيعى يا مصنوعى مىتوان يافت . كه وقتى تركيب دارويى به منزل مقصود مىرسد نيروى گيرندهء آن گرفته مىشود و نيروى گدازندهاش مىگدازد و هريك به كار خود مشغول مىشوند . تحليل برنده مستقيما به جاى دردمند اندام وارد مىشود و مادهء سبب درد را تحليل مىبرد ، گيرنده گدار سر راه ماده را مىبندد كه كمكى به مادهء جمع آمده در اندام دردمند نرسد . گاهى به دارويى نياز مىافتد كه در رهگذرش به سوى درون بايد تنبل باشد و در راه تأخير كند تا در اين فاصله كار ارزندهاى را انجام دهد ، امّا بسيار تندرو است ؛ ناچاريم بايد دارويى را همراه آن ساخت كه موجب تأخيرش در راه شود تا كار را چنان كه لازم است انجام دهد . اين حالت در اكثر داروهاى بازكنندهاى كه تندرو هستند وجود دارد ، كه بدون توقف و با شتاب از كبد مىگذرند ، كه شايد ما بخواهيم كه دارو در كبد مدتى بماند و اينقدر زودگذر نباشد . در نتيجه دارو را با داروى بازكنندهء بندآمدنيهاى كبد مخلوط مىكنيم كه آن را به سوى جهت ضد كبد بكشاند . آن مىرود و اين مىكشد كه نرود ، داروى لازم ما در اين كشاكش سراسيمه مىماند و تا راه خود را مىيابد آنقدر وقت گذشته است كه كارش برحسب مرام طبيعت در كبد انجام شود . مثلا بزر ترب را با داروى بازكنندهء راهبندانهاى كبد همراه مىكنيم . بزر ترب دارو را به سوى معده مىكشد آن هم نمىرود . در اين بيا و نمىآيم كار دارو بر مرام ما صورت مىپذيرد . شايد دارويى ساده و تكى باشد كه دورو است و هر طرف سكه نقشى دارد و ما فقط مىخواهيم از يك نوع تاثير آن استفاده كنيم ، دارويى با آن تركيب مىكنيم كه آن را از يك راه هدايت كند و از راه ديگرش باز دارد . مثلا داروى ادرارآور و بازكنندهء بندآمدنيها را با آلاكلنگ