أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

521

قانون ( فارسى )

گفتار اوّل از جا بركندگى فصل اوّل بركندگى « خلع » به‌طور عام - خلع - در اصطلاح اطباء - يعنى چه ؟ - خلع عبارت از دررفتن كامل استخوان از جاى طبيعىاش است . اگر استخوان دررفت ، اما كاملا از جاى خود تجاوز نكرد و فقط قسمتى از آن از جا دررفته بود ، آن را بر طرف شدن و كناره گرفتن بند استخوان گويند ؛ كه در اين حالت با دست مىتوانى بدانى كه آيا به كدام سوى حركت كرده است بالا رفته يا به پايين گراييده است ؟ كه همين حالت يعنى به كلى از جا در نرفتن استخوان را برخى از اطباء وثى نامند . اگر استخوان به درد آمد ، و هيچ حركتى نداشت و بالا و پايين نرفت ليكن درد از كوبيدگى پيرامونهاى استخوان سرچشمه مىگرفت ، آن را وهن ( سستى ) گويند و با حالت وثى تفاوت دارد . حالت ديگرى نيز براى بند استخوان رخ مىدهد ؛ كه استخوان بلندتر و بزرگ‌تر از حجم طبيعى مىشود درحالىكه از جاى خود نيز در نرفته است ، امّا در حالت دراز شدنش به آسانى بركنده مىشود . كه اين حالت اكثرا در بازو و ران روى مىدهد . مردمانى هستند كه براى بركنده شدن مفاصل آمادگى بدنى زيادى دارند و طرز سرشتى بدنشان چنين است كه گودى مفصل ، آنجا كه استخوان در آن جاى مىگيرد ، در اندازهء لازم و طبيعى گود نيست . سر استخوانى كه به گودى داخل مىشود ، خوب جاى نمىگيرد و وسيلهء ارتباط دربرگيرنده و فرو شونده محكم نيست ؛ بلكه در سرشت اوليه يا اين وسيلهء ارتباط ناتوان و نازك آفريده شده ، يا ماده‌اش رطوبى است و قابليت كش رفتن دارد ، يا رطوبتهاى لزج و لغزاننده در اين ميان ريخته است و يا كنارهء استخوان گود كه بايد استخوان بالايى را در خود گيرد ، شكسته شده است و جاى گود دربرگيرندهء استخوان فروشونده پرشده و ناقص‌تر از حالت طبيعى گشته و از نگهداشتن استخوان فروشونده چنان كه شايد و بايد كوتاه مىآيد .