أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

450

قانون ( فارسى )

شده مرهم درست كن ! ممكن است تنها مردارسنگ با شراب كافى باشد . سماق در خشكانيدن پوستك‌اندازى سبك و در علاج پوست‌اندازى همراه ترك بسيار خوب دارويى است . سماق نمىگذارد جاى پوست‌انداز ورم كند . داروهاى پاشيدنى بر درد پوست‌اندازى و بويژه اگر پوست از اثر پوست‌اندازى ترك بردارد ، عبارتند از : آب‌پز عدس ، آبجو بر آتش پخته با عدس ، آب دريا كه به حالت ولرم باشد و بر پوست پوست‌انداز پاشند . ته‌نشين شراب را خشك كنند و بر پوست پوستك‌انداز گذارند خوب است . امّا اگر پوست از بيخ بركنده شود ، بايد كوشش كنى كه ورم نكند و داروهايى استعمال كنى كه بسيار خشكاننده و مهرگذارند . علاج حالتى كه پوست همگى بركنده شود ، دشوارتر از آن است كه پوست پوستك اندازد . فصل هشتم پيامد فروشدن چيزى در بدن حالاتى بر بدن انسان رخ مىدهد كه سبب درد خارجى است كه بر بدن مىآيد و بدن از آن دچار درد و آزار مىشود و بايد سبب را از بين برد و روىآور و پيامد سبب را معالجه كرد . اين سببهاى خارجى كه بدن را به آسيب مبتلا مىسازند عبارتند از : 1 - وخز ( خليدن در پوست ) . منظور از وخز فرو شدن چيزى تيز در پوست است كه كلفت نباشد و از پوست تجاوز نكند و به گوشت نرسد . 2 - خزق ( فرو رفتن در پوست ) . فرق وخز با خزق اين است كه خزق معنى واسع‌تر از وخز را مىدهد . و وقتى است كه چيزى نسبتا كلفت و در عين وقت تيز و برّا در پوست فرو رود و تا گوشت نفوذ كند . 3 - خار در پوست خليدن . كه چنين مىنمايد از خزق و وخز كمتر باشد . منظور از خار نه همان تيغ گياهى است بلكه هر چيز خارمانندى است ؛ مثلا استخوان باريك و نازك ، نك سوزن و امثال آنها را مىتوان خار ناميد . 4 - پيكان تير كه در بدن فرو رود و گير كند . 5 - استخوان در بدن گير كرده و بايد بيرون آيد . وخز و خزق كه هر دو تقريبا در مفهوم عام به معنى خليدن و فرو رفتن جسمى تيز و سخت در بدن هستند ، تنها فرقشان در اين است كه اگر آن جسم نك تيز سخت باريك و كوچك بود و خز ناميده مىشود . و اگر درشت‌تر بود و تيز بود خزق نام دارد . چنين مىنمايد كه كوچكى و باريكى وخز اقتضا مىكند جايى را كه از خليدن خود مىگشايد بسيار تنگ باشد و اثرش از پوست تجاوز نكند ؛ كه اگر چنين باشد جاى نگرانى نيست و اگر معالجه‌اش هم نكنى خود به خود