أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
235
قانون ( فارسى )
اين نشانيهاى بد بحرانى حكم كنى كه حتما طبيعت جنگ و درگيرى را مىبازد و مادهء بدجنس بر بيمار پيروز مىشود ، مگر اينكه نشانيها زياد باشند و بسيار شديد و بغرنج گردند . ما خود بارها ديدهايم كه نشانيهاى بسيار ترسآور از قبيل مرگ دروغين ، خواب بىاراده ، از كار افتادن نبض ، و پاره شدن رگ قبل از بحران روى داده كه نشان از بحران بدعاقبت داشتهاند ، امّا بعد از چند ساعتى ديدهايم كه بحران كامل و خوب پيدا شده است ؛ زيرا در چنين حالاتى معلوم مىشود كه طبيعت با تمام قوا و توان خود به ميدان جنگ با مادهء بيمارى رفته است و كليّه كارهاى ديگر خود را رها كرده و در نتيجه پيروز شده است و ماده را از پاى درآورده و از ملك تن بيرون انداخته است . ممكن است در هر حالتى طبيعت ناچار نباشد كه به كلى دست از امور لازم خود بردارد و هر چه نيرو دارد براى جنگ با سبب بيمارى بسيج كند . اين بسيج عمومى در حالى است كه كار دشمن بالا گرفته باشد و دفع آن به اين بسيج نياز داشته و اگر چنين نكند مغلوب گردد . اين را نيز بدان ! كه اگر نشانيهاى بحران بدون انقطاع در چند روز پياپى نمودار شدند ، مثلا در روز سوم و چهارم بيمارى نشانيها را ديدى ، بدان كه بحران سريع مىآيد و دير نمىكند . سپس بحرانى كه مىآيد خوب است يا بد ، بايد آن را از نشانيهايى كه بعدا ذكر مىكنيم دريابى ! بويژه اگر ديدى كه نوبت تب در بيمارى بسيار جلو افتاده است و در اين حالت نبض بيمار يك ناگاه تغيير يافته و نبض مايل به درشتى است و پايين نمىآيد ، شاد باش كه نويد بحران خوب است . اين را نيز بدان ! كه اگر بيمار در روزهاى بيمارى بدنش خشك و خشكيده است دليل آن است كه بحران به تأخير مىافتد و زودرس نيست . هر نوع از بيماريهاى خشك و خشكانندهء بدن يا به مرگ بيمار مىانجامند يا دست كم دير به حالت بحران درمىآيند . در اكثر حالات مىتوانى از بررسى حال بيمار وقت سر رسيدن بحران ، نتايج بحران و پيامد نشانيهاى بحران را شناسائى كنى . اين را نيز بدان ! كه نبض بلند و برآمده ، نشانى از كليهء حالات بحرانى است كه با پاكسازى بدن از خلط خاتمه مىيابند . نبض بزرگ دليل بر آن است كه مادهء بيمارىزا از راه عرق كردن يا خونريزى بينى به بيرون راه مىيابد . نبض اگر بزرگ نيست اما سريع است و گرايش به طرف داخل دارد ، دليل بر آن است كه بحران با قى كردن و اسهال خاتمه مىيابد . روىهمرفته هر حالت از حالات نبض - هرطور كه باشد - دليل بر بيرون رانده شدن مادهء بيمارى هستند . و اگر با نشانى گرفتن از نبض طبيعت بيمار نيرومند گردد ، حتما بلندى نبض پيدا مىشود ، هرچند ممكن است پهن نزند و به اطراف ميلان نكند ؛ و تا طبيعت نيروى كامل پيدا نكرده است حتما پايين آمدن نبض و نبض فشارى پديدار مىشود . ممكن است براى نشان از حالت بحران و خاتمه يافتن آن ، دو علامت باهم روى آورند . مثلا قى و عرق يا قى و خوندماغ باهم باشند . تا اينجا ما دستورات عمومى و بحث بحران را بهطور خلاصه بيان كرديم ؛ بگذار كمكم به