أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
228
قانون ( فارسى )
كند . يا خلط آزاررسان ته معده را آزار مىدهد ، معده به حركت دفاعى درمىآيد و مىخواهد ماده را از راه پايين و همراه اسهال بيرون براند . پيدا شدن سرفه و عطسه نيز به اين دليل است كه از اثر فشار و آزار مادهاى كه بر معده مىآيد ، پيدا مىشوند . در اينجا ، يعنى در زمينهء بحران هم بايد همين قياسها را كرد ؛ اگر بحران مثلا در روز چهاردهم بيمارى شروع كرد ، نشانى قبل از روز چهاردهم بروز مىكند و نشانيهاى شروع بحران يك روز قبل از بحران ظاهر مىشوند . همچنين اگر هوا در شدت گرمى است و بحران در روز يازدهم شروع شد ، دليل بر آن است كه بحران ناقص است ، هرچند ممكن است بحران خوب و نويدبخش باشد ؛ زيرا در اينجا نيز معلوم مىشود كه طبيعت از دفاع و مبارزه عليه بيمارى ناگزير شده و قبل از وقت برانگيخته شده است . اگر بيمارى از جنس بيماريهاى پليد و بدجنس باشد - هرچند ظاهرا حالت بيمار رضايتبخش هم باشد - اميد به حالت بحرانى پسنديده و اميدبخش نداشته باش و هرگز بحران كامل رخ نمىدهد . خلاصهء كلام اين است كه اگر قبل از فرارسيدن هنگام اواخر شدت بيمارى ، يعنى قبل از متوقف شدن حرارت ناشى از بيمارى كه سزاوار بحران است ، مقدمات بحران به حركت درآمد - كه طبيعى و متوقع نيست - از يكى از احتمالات زير خارج نيست : 1 - سبب نيرومندى حالت بيمارى است كه توانسته بر طبيعت بسيار فشار آورد و آن را قبل از آمادگى كامل به مبارزه خوانده است و طبيعت براى دفاع از مصلحت بدن دست به كار شده است . 2 - حركت بحران به تندى و شدت تمام آمده و طبيعت را غافلگير كرده است . 3 - سببى خارجى در اين ميان دخالت كرده و نظام متوقع طبيعت را به هم زده است . مثلا اشتباهى در غذاى بيمار رخ داده است ، يا بيمار نوشابهء ناباب خورده است ، ورزشى كرده كه سبب خارج كردن بحران از راه طبيعى شده است و يا واكنشهاى روانى در اين نابسامانى تأثير داشتهاند . واكنشهاى روانى بارها رخ داده كه در حركت دادن بحران و منحرف ساختن بحران از راه طبيعى دخالت داشتهاند . مثلا : يكه خوردن از ترس ممكن است بحران را اسهالى يا قى كردنى و يا بولى كند . همچنين حالت شادى ممكن است بحران عرق كردنى در پى داشته باشد . اين حالات روانى بستگى به بالا آمدن روان به سوى سطح و ژرفا رفتن روان به سوى درون دارد . اگر بحران قبل از زمان طبيعى آمد و در مبارزهء طبيعت با مادهء بيمارى نيروى طبيعى بدن چندان خسته شد و به سستى گراييد كه تا آخر درجهء سوم بيمارى ، يعنى درجهء منتهى نپاييد و نتوانست مقاومت كند ، دليل بر مرگ بيمار است . اگر بحران نابهنگام آمد و نيروى طبيعت با مادهء بيمارى ناگزير درگير شد و تا دور نهائى ، يعنى تا حالت اوجگيرى و توقف شدت بيمارى بقايايى از نيروى مقاومت - كه در بدن است - باقى ماند ، بحران به سلامت مىگذارد .