أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

283

قانون ( فارسى )

جايى براى جنين كه بتواند در آن آزادانه حركت مناسب حال داشته باشد آماده مىشود . آنگاه و بعد از آنكه جا براى جنين آماده شد ، دو قسمت فرعى از آن مادهء كف شده و باد كرده ، يكى به طرف بالاى جاى مهيا شده براى جنين و يكى در طرف راست - كه گويى از آن مجموعهء كف شده آمده‌اند - جاى ويژه به خود را اشغال مىكنند . تا مدّتى هر دو قسمت فرعى با قسمت اصلى در تماسند و بعدا از آن كنار مىگيرند . آن قسمت بالائى سرانجام به خون لخته تبديل مىشود كه زيربناى قلب جنين است . قسمت طرف راست به لخته خون شالودهء كبد تبديل مىشود . قسمت طرف راست منى كف كرده پر از مادهء خونى مىشود كه رنگش به سپيدى مايل است . مادهء باد كرده مانندى نيز علاوه بر اين دو قسمت بالائى و طرف راست ، بر مادهء رطوبى - كه در زهدان پراكنده است مىگذرد كه رويهء مادهء رطوبى را سوراخ و به داخل نفوذ مىكند و از زهدان مادهء روان و مادهء خون دريافت مىكند و همان باد ماننده - كه از زهدان كمك روان و خون دريافت كرده است - شالودهء ناف مىشود و ناف از آن به وجود مىآيد . همين‌كه ناف خلق شد ، در همان سرآغاز خلقتش آشكار است و با چشم ديده مىشود و احساس مىگردد . ليكن كف بادالود شالودهء قلب و كبد و مغز هرچند قبل از خلق ناف تكوين مىيابند امّا در رسيدن به حدّى كه احساس شوند از ناف عقب مىافتند و به زودى احساس نمىشوند ؛ ما در اين مورد تحقيقات كافى و وافى كرده‌ايم و اختلافاتى را - كه در اين‌باره هست و راجع به اساس خلقت جنين در كتابهاى علوم طبيعى نوشته شده‌اند - بيان كرده‌ايم و توضيح داده‌ايم . در اثناى عمل كف كردن منى و نفوذ آن در ژرفاى جمع شدهء منى براى مهيا كردن جاى جنين و حركت كردن آن ، از حركت منى مادينه - كه آرزومندانه به استقبال تخم نرينه شتافته و به سرعت حركت كرده است - غشائى به وجود مىآيد و از زهدان دور مىشود و تنها وقتى با زهدان تماس برقرار مىكند كه نياز به غذا داشته باشد ؛ در آن وقت خود را به زهدان مىرساند و زهدان را مىكوبد و غذاى لازم خود را از او مىخواهد و مىيابد . اين غشاء كذائى تا نازك است ، غذاى جنين را تأمين مىكند ، اما تا وقتى اين غشا نازك مىماند كه جنين بسيار كوچك است و با غذاى بسيار كم مىسازد ، بعدا كه جنين بزرگتر مىشود ، غشا پابه‌پاى جنين سفت‌تر مىگردد ، جنين هم بيشتر از سابق غذا مىخواهد درحالىكه غشاء كمتر از گذشته ياراى غذا دادن به جنين را دارد ؛ ناچار جنين اين بار از سوراخهاى ريز غشاء - كه دهانهء رگها را در خود جاى داده است - كسب غذا مىكند . بعد از مدتى همين غشاء به چندين غشاء تبديل مىشود . در حقيقت اولين اندامى كه در جنين خلق مىشود قلب است . هرچند از بقراط روايت مىكنند كه فرموده‌اند : « اولين اندام كه در جنين به وجود آيد مغز و چشمان جنين است » كه اين رأى را از معاينهء جنين داخل تخم‌مرغ كسب كرده است ؛ حتى اگر روايت از بقراط راست باشد ، نبايد اين نكته را فراموش كرد كه پيدايش قلب و معلوم شدنش در همهء جانداران يكنواخت نيست و در بعضى ديرتر احساس مىشود . يكى در اين اواخر - كه مىتوان گفت در خودستائى و كم‌مايگى نابغهء دوران است - گفته است : « بهتر آن است بگوييم اندامى كه از ساير اندامان جنين در خلقت پيشى گرفته است كبد است ؛ زيرا اولين نياز مبرم بدن غذا است و حتما هيچ چيز زنده بدون غذا نمىپايد . غذاى بدن از كبد