أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

283

قانون ( فارسى )

مىدهد . مادهء پس داده گدارها را مىآكند و مىماند كه احتمال دارد به استسقا سركشد . در اين حالت اگر مادهء آب در اين غذاى تر و ترمزاج زياد و چيره باشد ، استسقاى خيگى پديد آيد . اگر در اين غذاى تر پس داده ، مادهء بادزا غلبه دارد ، استسقاى طبلى سر برمىآورد . امّا در حالتى مادهء غذائى بادزا سبب بوجود آمدن استسقاى طبلى مىشود كه مادهء غذائى از هضم اول گذشته و به هضم دوم رسيده باشد . اگر سبب همان است كه در درجهء سوم جاى داديم و گفتيم كه امكان دارد گناه پيدايش استسقا به گردن لوله رگهاى غذارسان باشد ، تفسيرش از اين قرار است : ورم يا هر نوع راه‌بندانى در راه مادهء آبى بوجود آمده است و نمىگذارد ماده از راهى كه طبيعت بر او فرض كرده است بگذرد . آب كه با بن‌بست برخورد مىكند از جريان باز مىماند ، به عقب برمىگردد و در گدارى غير از گدار طبيعى وارد آيد . اگر طبيعت خود به خود مادهء آبى استسقايى را دفع كند و بيرون ريزد بيمار رهايى يافته است و اين دليل شفاست . اكثرا رخ مىدهد كه مادهء آبى استسقايى بيرون مىريزد و در مدت سه روز برآمدگى شكم به حال خود برمىگردد كه بايد دانست اين برآمدگى شكم از بادكردگى است . بقراط فرموده است : « كسى كه بلغم زياد در ميان حجاب و معده دارد و از آن درد و آزار بيند ، هر گاه مادهء بلغم كذائى از راه رگها به آبدان ( مثانه ) برسد ، درد و بيمارى رخت بربندد . » جالينوس مىفرمايد : « بهتر آن بود كه بقراط مىفرمود : مادهء بلغمى گير كرده در ميان حجاب و معده اگر به سوى زهار سوق داده شود ، نشانهء خوب شدن بيمار است و نمىفرمود بلغم را به آبدان رسانيد ، چگونه بلغم كه شل و آبكى نيست مىتواند به آبدان تراوش كند . » و من مىگويم : فرمودهء بقراط صحيح است ؛ زيرا : 1 - ممكن است مادهء بلغم گير كرده تحليل برود و آبكى گردد و بتواند به آبدان برسد . 2 - ممكن است از هر طرف راه بر جريان بلغم بسته باشد . طبيعت مىخواهد آن را به هر وسيله‌اى كه باشد دفع كند . بلغم را زير فشار قرار مىدهد و وادارش مىسازد كه به آبدان برسد . همچنانكه مواد بالايى در رگ تو خالى به سوى آبدان راهى مىشوند بلغم نيز راهى مثانه گردد . و اين راه يافتن و جريان پيدا كردن بلغم از ميان حجاب و معده به مثانه ( آبدان ) از آن عجيب و شگفت‌آورتر نيست كه چرك زخم به داخل استخوانها نفوذ مىكند . - اما طبيبى دربارهء فرمودهء بقراط اظهارنظر كرده است و فرموده است : « حتما قصد بقراط از كلمهء بلغم مادهء آبى بوده است » كه ما به تحقيق در درستى نظريهء او نيازى نداريم . گاهى رخ مىدهد كسى قرحه در روده دارد و شكمش برآمده و باد كرده است و درست به بيمار استسقايى مىماند . هرگاه روده از اثر قرحه سوراخ شود ، مىميرد . و اگر همان اول سوراخ شدن نميرد ، بعد از آنكه مادهء مدفوع از سوراخ به شكم مىريزد و برهم انبار مىشود و شكم را بزرگتر و برآمده‌تر مىكند مرگ حتمى است . البته اين اگر نميرد را كسى ديگر گفته است . و من اين را بعيد مىدانم . مرگ چندان امان نمىدهد كه مدفوع از روده به شكم بريزد و زودتر از آن سر وقت بيمار