أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
284
قانون ( فارسى )
مىآيد . بويژه اگر سوراخ در بالائيهاى روده و در رودههاى بالايى پديد آيد كه هيچ فرصت و مهلتى نمىدهد و آنا بيمار را به دست مرگ مىسپارد . انگيزههاى ويژه به بيمارى استسقاى گوشتى : بعد از سببهاى مشترك در هر سه حالت ، استسقايى - كه عموما سبب استسقا مىشوند - استسقاى گوشتى سببهاى ويژه به خود دارد ، كه از اين قرارند : 1 - تباهى هضم . ممكن است هضم در اولين مرحله فاسد باشد و غذا به فساد گرايد و سبب استسقاى گوشتى شود . و ممكن است هضم در درجهء دوّم تباه باشد ، و استسقاى گوشتى ببار آورد . امّا اكثرا آنچه سبب استسقاى گوشتى مىشود تباهى هضم در مرحلهء سوم است ، كه مادهء غذائى ناپخته و كال ، آبكى و بلغمى مىشود . خونى كه از چنين مادهء غذائى ناپخته و آبكى و بلغمى به وجود مىآيد خونى است ناپسنديده و بدگوهر ؛ چنان به بدن نمىچسبد كه طبيعى باشد و چنان نيست كه طبيعت بر آن مقرر داشته است . 2 - خوراك تباه و فاسد به معده فرود آيد و سبب استسقاى گوشتى شود . 3 - خوراك بلغم آفرين نيز يكى از سببهاى استسقاى گوشتى است . 4 - هرگاه سه نيرو از نيروهاى كارگاه كبد يعنى نيروى هضمكننده ، نيروى گيرنده و نگهدارندهء غذاى كبد و نيروى پاليدن و از هم جدا كردن مواد به ناتوانى برسند و نيروى جاذبه ( كشندهء غذا به سوى اندامان تن ) نيرومند باشد و در عين حال نيروى هضمكننده در اندامان ناتوان باشد استسقاى گوشتى رخ مىدهد . 5 - ممكن است رگهاى بدن به سرماى زياد ( سردمزاجى ) مبتلا آيند و بيماريهايى بر آنها وارد آيد . راهبندانهايى كه از اثر خوردن غذاهاى لزج يا خوردن چيزهاى تباه مانند گل و امثال آن در اندامان بوجود آيد و سبب استسقاى گوشتى شوند . 6 - ممكن است هواى سرد بر اندامان درونى تأثير شديد بگذارد و استسقاى گوشتى به بار آرد . 7 - امكان دارد بدن داراى حرارتى چنان باشد كه خلطها را بگدازد ؛ در چنين حالتى اگر راهبندانى رخ دهد ، خلط چرك و خونآلود - كه از حرارت گدازيده - راه ندارد كه از گرده بگذرد و ناچار در بدن پراكنده مىشود ، كه اكثرا چنين حالت پراكنده شدن خلط آميزه از چرك و خون يكباره رخ دهد . اسهال شدن شكم براى بيمارى كه استسقاى گوشتى دارد ممكن است مفيد باشد . طبيعت در چنين حالاتى كوشش مىكند كه مادهء آبكى را از هر راهى - طبيعى يا غير طبيعى - بيرون براند . اما امكان دارد در حالاتى اين جهد و كوشش طبيعت به ثمر نرسد . مثلا : قبل از آنكه طبيعت به عمل بيرون راندن مادهء آبى ناباب بپردازد ، ماده از راه طبيعى - كه بايد بيرون رود - منحرف شده و به جاهايى رسيده است كه ذكر شدند و گفتيم سبب استسقا مىشوند . يا اينكه ماده دفع شده است كه بيرون رود اما گدارها آمادهء پذيرش آن نيستند . يا نيروى دفعكننده ماده را دفع كرده است ، ليكن از آنجا كه ماده آبى است و از آن نوع آبكىهاست كه بايد به سوى كبد روانه شود ، آن را به كبد گسيل