أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
558
قانون ( فارسى )
روانى دهد ، مانند شراب . و اين را مىدانى كه داروهاى غذا دهندهء روان و داروهاى بازدارندهء تخليه ، هريك تأثيرات جداگانه دارند و در گوهر از هم جدا هستند . پس بايد هريك از اين دو نوع را در وقت معيّن و در حالتى معيّن تجويز كنى . داروى بندآورندهء مادهاى كه تخليه مىشود را در وقت به هوش آمدن غش كرده به كار ببر ؛ يا قبلا از داروى تقويت كنندهء روان و تغذيهء روان استفاده كن كه نيروى روان را تقويت كنى و دارو اثر خود را بر روان بگذارد و روان سرحال باشد . بعد از آن داروى بندآورنده و گيرنده به كار بگير ! داروى گيرنده و بند آورندهء تخليه را قبل از داروى تقويت روان استعمال مكن كه در حالت تخليه اول نياز به دارويى است كه از تحليل برندهء روان و كاهش دهندهء نيروى جسم پيشگيرى كند و به سرعت نفوذ نمايد ؛ آنگاه نوبت به داروى بندآورنده مىرسد . اگر داروى بندآورنده را قبل از داروى تقويت نيروى روانى و جسمى استعمال كنى ، تأثير داروى تقويت جسم و روان را خنثى مىسازد و نمىگذارد نفوذ كند و اثر مطلوب بگذارد و ممكن است در بعضى حالات به دارويى تغذيهكنندهتر از شراب نياز داشته باشيم ؛ بهويژه اگر تشخيص داديم كه غش كردن بيمار از گرسنگى يا زادهء تحليل رفتن بسيار است . اگر شراب ساده به بدن بيمار درآيد ، وبالى بر بدن مىشود و درهم برهمى و تشنّج براى بدن به ارمغان مىآورد ، به آب گوشت نامبرده كه با شراب مخلوط باشد پناه بر ! آب سيب بخورد ، آب سيب ترش باشد ، يا آب سيب شيرين بسته به اختيار پزشك است و برحسب حال و مزاج معيّن مىكند و بايد در اختيار كردن نوع آب سيب كه آيا ترش باشد يا شيرين هر دو حالت بيمار را بررسى كنى ؛ يعنى تخليه شدن و تقويت كردن نيروى بيمار با چه نوع آب سيبى سازگار و در معالجه مددكار است . اگر دانستى كه مانعى در راه نيست ، بهتر آن است چيزى خوشبو مانند ميخك و مشك در غذاى بيمار كه همان آبگوشت شرابآلود است و همان آب سيب ترش يا شيرين است بريزى كه معده براى پذيرفتن غذاى خوشبو شده با ميخك و مشك آمادهتر است و شصت معده بيدارتر مىشود . و اگر نياز به غذاى قوىتر داشتى ، مىتوانى نان مغز گندم را با جرعههايى از غذاى ذكر شده به بيمار بخورانى و اين نان و آبگوشت شرابآلوده وقتى مورد نياز است كه مدت زيادى بيمار غذا نخورده باشد و گرنه نان هم لازم نيست و آبگوشت كذايى كافى است . ماساژ دادن دستوپاى و بستن آنها جزئى از معالجه است ، نبايد اهمال كرد . به قى كردن وادار نمودن بيمار غش در هر حالتى و هر نوعى از بيمارى غش بهرهرسان است ، مگر اينكه سبب غش عرق كردن و امثال باشد ، كه در اين حالت يعنى در عرق كردن زياد روان زندگى به سوى خارج حركت مىكند و ما نياز به آن داريم كه روان آرام باشد و به آرامى بيشتر از حركت نيازمند است و نبايد در چنين حالتى بيمار حركت كند نبايد قى كند ، نبايد دست و پايش را بست ؛ اگر ديدى كه قى كردن براى بيمار غشزده خوب است ، اين دستور را در قى دادن بيمار اجرا كن !