أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
15
قانون ( فارسى )
2 - حس شنوايى : امكان دارد كه حس شنوايى ناتوان گردد و به جز صداى بلند و از نزديك را نشنود . گاهى حس شنوايى آشفته گردد ، پندارد چيزهايى مىشنود ولى آن چيزها وجود خارجى ندارند . صداى شرشر آب ، كوبش پتك ، صداى دهل ، خشخش برگهاى درخت ، آواى وزش باد ، يا غير اينها را حس مىكند و در واقع وجود ندارند . در اين حالتها نتيجه مىگيريم كه وسطهاى مغز ، به خشك مزاجى گرفتار است ؛ يا اينكه باد و بخار در مغز بند آمدهاند ، يا باد و بخار و غيره ، به سوى مغز بالا رفتهاند و از هرگونه حالتى نتيجهء ويژهاى بايد گرفت . گاهى حس شنوايى به كلى از كار مىافتد . در هرحال از كار افتادن و ناتوان شدن حس شنوايى شايد از سردى زياد باشد . كسى كه مىشنود اما مثل اينكه صدا از راه دور مىآيد علامت رطوبت زياد در مغز است . 3 - حس بويايى : اگر از كار افتد يا ناتوان شود يا نامنظم گردد بوهايى به دو رسد كه وجود خارجى ندارند . بوى خوش يا ناخوش باشند ، كه اين حالت اخير را تشويش مىناميم . اكثرا دليل آن است كه يكى از خلطها در قسمت جلو مغز گير كرده ولى به شرطى كه در خودبينى آسيبى ويژه به بينى را نبينى . 4 - حس چشايى و بسايى : حكم اين دو نيز مانند سايرين است ، ولى اينقدر هست كه هرگاه چشايى و بسايى از مجراى طبيعى خارج گردند اكثرا علامت آن است كه در آن نزديكيهاى مغز تباهى ويژه به مغز موجود است . و گاهى آن هم كمتر دليل بر مشاركت مغز با اندام حس است و بهويژه در حالاتى كه آسيب عمومى باشد مانند بىحس شدن كليهء تن . بعضى اوقات نوعى از ناتوانى و نيرومندى حواس را مىتوان بازنماى حالتى ماندگار و دائمى در مغز دانست ، كه اين حالت تيرگى يا صافى و روشنى مغز است . اما هميشه ناتوانى حس دليل تيرگى در مغز نيست . شايد حس ناتوان باشد ولى مغز بدون هيچ تيرگى باشد . مثلا كسى از نزديك چيز كمپرتو را به خوبى و روشنى مىبيند و جزئيات آن را درك مىكند اما اگر آن چيز را از او دور كنيم و پرتو را افزايش دهيم آن را نمىبيند . پس اين دوربينى و نزديكبينى ارتباطى به روشنى و تيرگى مغز ندارد و درمىيابيم كه شايد ناتوانى در حس باشد و در عين حال مغز تيره يا صاف باشد . ليكن همواره نيرومندى حس علامت صفاى مغز است و هرگز اين دو لازم و ملزوم از هم جدا نمىشوند . بايد دانست كه تيرگى مغز هميشه سببش مادهاى است . صافى دليل بر وجود خشكى است . شايد تيرگى در مغز فجأتا شدت يابد و در نتيجه شخص به بيمارى سدر ( تحيّر چشم ) گرفتار آيد . در اين حالت بايد فهميد كه يكى از مواد بخارى در رگهاى مغز و شبكه پيدا شده است . در معاينهء چنين حالات ، بايد هرآنچه شبيه به حالت درهم شدن مذكور است اكثرا سببش را مزاج گرم و خشك دانست و آن حالتهايى كه از تيرهء كاهش و ناتوانيهاست اكثرا سببش سردى است به شرطى كه تباهى بسيار در كار نباشد و نيرو از كار نيفتد ، زيرا در چنين حالتى بايد آن را به