أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
16
قانون ( فارسى )
گرمى نسبت داد . سزاوار يادآورى است كه گرما با نيروها بسيار از سرما سازگارتر است . پس گرما تا به اين حد نرسد كه مزاج را زيان رساند و تباهى بر مزاج روى آورد نيروها كاهش از گرما نمىيابند . اگر اينچنين نبود نشايد گرمى را سبب دانست و نتيجهگيرى را در اين زمينه معتبر شمرد . بايد از حالات ديگرى كه ذكر شدهاند نتيجهگيرى كرد كه آيا از مزاج گرم است يا از مزاج سرد . از كار افتادن حس : اگر در معاينه ديديم كه ابزار حس تباه نشده است ، نگسسته است ، بند نيامده است ، خلاصه انگيزه در خود اندام حساس پيدا نباشد و اندام حسى نتواند كار خود را انجام دهد گناه اين كوتاه آمدن را بايد انگيزهء مغزى دانست و بيمارى را به گردن مغز انداخت . بعضى از اندامان حسى كه بسيار به مغز نزديكند بهندرت رخ مىدهد كه بيمارى آنها با مغز اشتراكى نباشد . مثلا اندامان شنوايى و بويايى كه به نوعى آسيب گرفتار آيند و از تنقيه ( پاكسازى ) شفا نمىيابند و از تعديل مزاج بهرهاى نمىبينند بايد بدانيم كه بيمارى از مغز آمده است . و هم ازاينروست كه شنوايى و بعد از آن بويايى و ساير حواس ، هرگاه در حس كردنيها كوتاه آمدند و علامت نشان مىداد كه از گرمى يا خشكى است و به كلى نيرو را از دست ندادهاند بايد دانست كه چنين مزاجى در مغز مختل شده است . كنشهاى سياسى : نيروى پندار و حدس آينهاى هستند كه بازنماى نيروى سراسر مغزند . ناتوانى آنها دليل است كه خللى در مغز به وجود آمده است و بايد منتظر بود كه معلوم گردد كدامين از كنشهاى ديگر گزندى ديده است . منظور از كنشهاى ديگر مثلا نيروى تخيّل و تصور است كه چه آسيبى مىبينند . اگر نيروى تخيل و تصور بدون كم و كاستى باشد ، دليل آن است كه قسمت جلوى مغز سالم و صحيح است . و چگونه بدانيم كه نيروى خيال و تصور سالم است ؟ انسانى كه اين نيرو در آن توانا و سالم است شكل محسوسات را به خوبى به ذهن مىسپارد شكل و نقشها و مزهها و صداها و زمزمهها و غيره را به زودى به مغز مىسپارد و در مغز نگه مىدارد . كسانى را مىيابى كه در اين زمينه بسيار توانايى دارند . ذكاوت بعضى از مهندسين سرآمد به حدى است كه از يك نگاه نقشهاى را با تمام تصاوير و حروف به ذهن مىسپارند و در حل آن درنمىمانند و نيازى به نگاه و مطالعهء دومى ندارند . يا كسانى هستند كه در يادگيرى آهنگ و كسانى در نتيجهگيرى از چشيدن و غيره همين صفاى ذهنى را دارند . نبضگيرى و نتيجهگيرى از نبض را نيز بايد از اين بابت شمرد . نبضشناسى نيز خيال نيرومند مىخواهد كه قوت لمس شده را به خوبى درك كند و به دل بسپارد . اگر قوهء خيال و تصور آسيبى ببيند : كه از چند حالت خارج نيست ؛ از كار افتادن ، ناتوانى ، كاهش ، از مجراى طبيعى خارج شدن . از كار افتادگى بدين منظور است كه هرگاه آنچه را حس مىكند از ميان برود پردهاى از فراموشى حائل ميان ذهن و حس شده ، مىشود .