أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

390

قانون ( فارسى )

فصل هفتم گفتارى كلّى دربارهء نفس چنان‌كه در بحث از نبض بيان نموديم ، نفس هم همانند نبض با دو حركت و دو سكون صورت مىپذيرد ، فرقى كه ميان اين دو هست ، آن است كه : نفس تابع اراده است و مىتوان آن را از گدار طبيعى منحرف ساخت ، اما نبض صددرصد طبيعى و خارج از ارادهء ماست . نفس چه كارى را انجام مىدهد ؟ نفس عهده‌دار است كه ريه را از نسيمى خنك پر كند تا تپشهاى قلب را آماده سازد . قلب مرتبا از ريه هواى خنك دريافت مىنمايد و بخار دودى را به سوى ريه گسيل مىدارد . توضيح مىدهم ، قلب از ريه هواى خنك دريافت مىنمايد كه اين هواى خنك ريه از راه نفس آمده است ، تا هواى به قلب رسيده خنك است و بىآلايش ، براى كمك به تپش قلب آمادگى دارد . اما وقتى از مجاورت گرم گوهرى ، گرم شد ، يا از آميزش با بخار دودى صفاى خود را از دست داد ، ديگر نمىتواند به نبض كمك كند و قلب به هواى تازه نفس احتياج دارد ، ناچارا هواى كهنه و بخارآلوده بايد بيرون رود و هواى تازه نفس خنك و بىآلايش كه بايستهء كمك كردن به نبض است ، درآيد كه آن تازه‌وارد از راه بركشيدن نفس مىآيد و اين گرم بخارآلوده از راه نفس پس دادن از قلب بيرون مىرود ، در ميان نفس كشيدن و نفس پس دادن دو ايستگاه موجود است . فرو رفتن نفس كه همان بركشيدن هواى خنك است با گسترش ريه صورت‌پذير است و اگر احيانا ريه در كار نفس كشيدن با اشكالاتى روبه‌رو شود ، جرمهايى كه در پيرامون ريه مىباشند كار ريه را انجام مىدهند و نفس را روبه‌راه مىنمايند . و هم‌چنين است كه بيرون دادن يا بهتر بگوييم پس دادن نفس به وسيلهء ترنجيدن ريه انجام مىشود كه اين ترنجيدن نيز پيرو جرمهاى پيرامون ريه مىباشد . كلمهء نفس در نزد تودهء مردم به معنى بيرون دادن نفس ( بازدم ) است كه در اصطلاح طبيبان گاهى بر پس دادن نفس اطلاق مىشود و گاهى بر بركشيدن و پس دادن نفس ، كه اتفاقا معنى كردن نبض هم سرنوشت معنى كردن نفس را دارد . تودهء مردم تنها گستردگى تپش قلب را نبض گويند اما در اصطلاح طبيبان همهء حالات تپيدن قلب را مىرساند . جنبش بدون عيب و كاهش نفس ، بسته به حركت حجاب است ، و اگر احيانا حجاب به نوعى ناتوانى برخورد كند به‌طورى كه نفس به آسانى آمدوشد نكند ، ماهيچه‌هاى سينه همگى به كمك حجاب مىشتابند و اگر نياز به مدد بيشتر بود ماهيچه‌هاى بالايى سينه نيز از كمك كردن حجاب دريغ نخواهند كرد ؛ يا اقلا برخى از ماهيچه‌هاى پايينى سينه به يارى حجاب مىآيند . هرگاه به بيرون دادن صدا نياز باشد ، حتما بايد ماهيچه‌هاى حنجره دست به كار شوند ؛ و هر گاه نياز به پارچه‌پارچه نمودن صدا بود ، كه صدا به حروف تبديل شود و حروف گفتار را تشكيل دهد ، بايد ماهيچه‌هاى زبان را به كار وادار كرد كه ماهيچه‌هاى لب نيز در اين پاره‌پاره كردن صدا و برون دادن حروف و تبديل حروف به سخن سهيم مىباشند .