أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

201

قانون ( فارسى )

1 - زايده‌اى كه از گوهر جليديه است در جهت مقابل مادهء تغذيه قرار گيرد . 2 - موجب مىشود كه تدريجا نور بينايى بر عدسى آيد و مانند سپرى براى عدسى باشد . فاصلهء سر عصب چشم ، تا زجاجيه و عدسى ، به اندازهء فاصلهء ميان زجاجيه و بيضيه است . در مرزى كه زجاجيه خاتمه مىيابد و آن را اكليل ( تاج ) گويند ، تور مانندى است كه آن را شبكيه گويند . در اطراف شبكيه چيزى همانند تار عنكبوت به هم آمده كه پردهء نازك را توليد مىكند و نخ‌ماننده‌هايى از آن به جزئى كه مشيميه مىباشد وارد مىشود كه آن را ذكر خواهيم كرد . و اين پردهء نازك ( صفاق ) در ميانهء جليديه و بيضيه واقع شده كه در ميان نازك و غليظ حاجزى باشد و مادهء تغذيه را از جلو دريافت دارد كه از شبكيه و مشيميه به سويش مىآيد . نازكيش كه به تار تنك شبيه است ازاين‌رو است . اگر غليظ و پرپشت بود ، و رو در روى جليديه قرار داشت نمىشد ، زيرا ممكن بود عبور نور را از راه بيضيه به جليديه بازدارد . طرف غشاء نازك پر مىشود و رگهايى مانند تارهاى مشيميه را مىتند ؛ زيرا در حقيقت منفذ غذاست و لازم نيست كه همهء اجزائش براى رسانيدن غذا باشد ، بلكه جزء عقبى كه آن را مشيميه گويند ، هرچه به عقب‌تر مىرود ، به پردهء كلفت‌تر تبديل مىشود رنگ آن آبى و ميان سفيدى و سياهى است ، كه ديد را جمع كند و نور را تساوى بخشد ، چنان‌كه ما در حال خستگى چشم برهم مىنهيم و پناه به تاريكى مىبريم . يا مىتوان گفت : تركيبى است از روشنى و تاريكى . كار ديگرش اين است كه پردهء ميان رطوبتها و بين هر دو قرنيه ، بسيار سفت باشد . مياندارى است عادل ، كار ديگرش اين است كه از مادهء غذايى كه از مشيميه مىآيد ، قرنيه را تغذيه كند . اين صفاق ، قسمت جلوى را احاطه نمىكند كه ديدن را مانع شود ، بلكه در قسمت جلوى آن منفذ و سوراخى هست ، به دانهء انگورى ماند كه دنبالچه‌اش را كنده باشند . نيروى ديد از اين سوراخ بيرون جهد . اگر سوراخ بسته شد ، ديد ممكن نيست . در لايهء اين طبقه عنبيه پرزى هست كه به جليديه مىرسد ، تا نرمى و تخلخلى به وجود آورد ، و در تماسش آزارى نرسد . سفت‌ترين اجزاى صفاق ، قسمت جلو آن است كه به طبقهء قرنيهء سفت مىرسد ، چون سوراخ مىشود بايد محكم باشد تا آنچه پيرامون سوراخ است محكم‌تر گردد . سوراخى كه گفتيم پر از رطوبت است كه فايده‌اش را شرح داديم ؛ روان ديد هم در آن ساكن است . چنان‌كه در كسى كه به مرگ نزديك است ، جايى كه بايد سوراخ ديد در آنجا باشد پژمرده خواهد شد . حجاب دومى نيز هست و آن بسيار سفت است تا نگهدارندهء خوبى باشد . قسمت عقبى اين حجاب دوم را طبقهء صلب لايهء سخت و سفت نامند . قسمت جلو آن كليهء كاسهء چشم را احاطه كرده و شفاف است كه ديد را منع ننمايد ، و به رنگ شاخ حيوان تراشيده و صاف شده است ازاين‌رو آن را قرنيه نامند ، كه قرن در عربى به معنى شاخ حيوان است . نازك‌ترين اجزائش جزء پايينتر از اولى است و در حقيقت مىتوان گفت كه قرنيه مؤلف از چهار لايه است ، مانند چهار قشر بالاى همديگر كه اگر يكى را بردارى آسيبى وارد نيست . بعضى گويند سه طبقه مىباشد . يكى از اين طبقه‌ها در برابر سوراخ است ، كه سوراخ نياز زياد به پوشش و محافظت دارد .