أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

158

قانون ( فارسى )

خاراگوش ، آش حسل و مرزهء كوهى يا اسكنجبينى كه حسل و مرزه كوهى در آن است . سكنجبين پياز دشتى در زمستان با آب گرم و در تابستان همراه آب سرد بنوشد . داروهاى ماليدنى خوب چنان‌كه گويند مخ ساق شتر با روغن گل محمدى را بر بناگوش و بالاييهاى سر و فقرات پشت و سينه بمالند . پيشينيان عود الصليب را كه براى ماليدن پوست به كار مىبردند ، در علاج صرع مفيد نمىدانند و منع كرده‌اند . شايد عود الصليب با « رومى سبز » « 1 » بهتر باشد . داروهايى كه بايد بيمار صرعى هميشه تناول نمايد عبارتند از : قارچ چمنى ، بيخ مدور زراوند ، انگدان ، « سفرديون » ( سفيديون ) ، فاوانيا ( عود الصليب ) ، هر وقت از اوقات با آب تناول كنند . خوب است كه بامداد و هنگام خواب در شب ، به اندازهء يك عدد زالزالك از « سادريطوس » بخورند ، اين رأى يكى از علما بود . برخى بر اين رأيند كه روزى دو دفعه كف دريا تناول شود . گل اربه در شوربا بخورند مفيد است . داروى تركيبى پياز دشتى كه براى صرعى بسيار بهره‌رسان است چنين است : نسخه : سركه در بستويى بريز ، پياز دشتى را در سركه بريز ، سر بستو را محكم با دهان‌بندى ببند و بالاى دهان‌بند پوست كلفت بگذار . بيست روز قبل از طلوع ستارهء شعرا و بيست روز بعد از طلوع شعرا بستو را زير آفتاب و رو به جنوب بگذار و هرچند گاهى كمى به هم بزن تا گرماى آفتاب به همه اجزايش برسد . بعدا بستو را باز كن ! پياز دشتى مثل اينكه زياد در آب جوشيده باشد ، از هم پاشيده است . بايد افشره‌اش را با عسل مخلوط كرد و هر روز يك قاشق ( ملعقه ) تناول نمايد . اگر عجله در كار بود ، پياز دشتى را در آب و سركه بجوشان و اسكنجبين عسلى از آن بساز كه بيمار بخورد . نسخهء خوب ديگر : انگدان سه مثقال ، ثمر درخت غار سه مثقال ، زراوند غلتان دو مثقال ، ريشهء فاوانيا دو مثقال ، گندبيدستر و قرص ساخته شده از پياز دشتى هريك يك مثقال ، با عسل كف گرفته معجون مىشود ، هر روز با اسكنجبين تناول نمايند . انتقال مكان صرعى را از مكانى به مكانى ديگر كه هواى مساعد و لطيف و خشكىدهنده داشته باشد ، همچون انتقال از كودكى به جوانى است و بسيار نافع است . اگر بيمار صرعى به پيچش و تشنج اندام مبتلا شود ، عضو بيمار را با روغن و آب ولرم و چلانيدن قوى بايد چاره نمود . اگر مادهء صرع خونى باشد بهتر است كه وسيلهء « خربق » و همانند خربق و پيه حنظل و محموده و معجون مسهل و آب‌پز قارچ چمنى ، جسم را تخليه كنى ، و اسهال بعد از اسهال را در طول مدت

--> ( 1 ) - « رومى » در فرهنگها نيافتم . « روم » : سريشمى كه بدان پر تير چسبانند . منتهى الارب .