أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

136

قانون ( فارسى )

شايد آرزوى آن نيز در پديد آمدن بيمارى كمك كند و ممكن است آرزو كمك نكند ، ولى اين تمركز فكر متمادى سبب بيمارى مىشود . علامت بيمارى عشق : گود رفتن و خشك شدن چشم و نبودن آب چشم مگر در هنگام گريه كردن . پياپى و به سرعت پلكها برهم آيند . بسيار مىخندد تو گويى به چيزى بسيار لذت‌بخش نگاه مىكند يا خبرى خوش مىشنود يا شوخى مىكند . نفسش بسيار بريده و سريع است و آه بلند مىكشد . گاهى در ميان شادى و خنده به گريه مىافتد و اندوهگين مىشود و به‌ويژه در هنگام شنيدن اشعار عاشقانه به گريه مىافتد و اگر شعر ترانه از هجران و دورى محبوب باشد ، بسيار متأثر مىشود . سرتاسر اندامانش مرطوبند ، مگر چشمانش كه خشكند و كاسه‌اش گود رفته و پلكهايش بزرگ و ستبر از بىخوابى است و آه كشيدنش تأثير بر سر گذاشته است . شكل و شمايل مرتب ندارد ، نبضش مختلف است و مانند نبض اندوه‌زدگان بدون نظم و ترتيب است و از حالى به حالى تغيير مىيابد ، به‌ويژه اگر به محبوب برسد و اگر فجأة معشوق خود را ببيند . مىتوان از اين تغيير نبض ، معشوق را شناخت هرچند او خودش اسم او را فاش نسازد . دانستن نام معشوق و شناختن آن يكى از معالجات اساسى بيمار است . پس درصورتىكه عاشق ، راز خود را فاش نسازد ، بايد نيرنگى به كار برد ، نبض بيمار را گرفت و شروع به ذكر نام مردمان بسيار كرد و دقت كرد كه كى و در هنگام بردن نام چه‌كسى نبضش بسيار تفاوت كرد و همانند نبض منقطع شد . باز به نامها برگرد و همه را بازگو كن و در نبض دقت نماى حتما از اين راه و از اين آزمايش به نام معشوق مىرسى . آن‌گاه نام راهروها و مسكنها و پيشه و صنعت و زيور و نسبت و شهرها را بر نام معشوق اضافه و بازگو كن و نبض را رها مكن ، تا در يكى از آنها نبض تفاوت مىكند . هريكى را كه نبض در آن به حد نبض آن هنگامى رسيد كه نام معشوق را برده‌اى ، پهلوى نام معشوق بگذار و اين نامها را آن‌قدر تكرار كن تا به كلى معشوق را چنان‌كه مىخواهى بشناسى « 1 » . ما اين آزمايش را كرده‌ايم و از اين معلومات كه گرد آورده‌ايم بهره‌ها برده‌ايم . بعد از آنكه به معشوق پىبردى و ديدى وصال عاشق به معشوق چاره‌اى نيست ، كارى كن كه مطابق دين و شريعت به هم برسند . ما عاشق را ديده‌ايم كه از لاغرى پا فراتر نهاده و به حد پژمردگى رسيده و به بسيارى از بيماريهاى دشوار و مزمن گرفتار آمده و به تبهاى طويل المدت دچار شده و همهء اينها از ناتوان شدن

--> ( 1 ) - همين علاج عشق را مولاناى رومى در اول مثنوى آورده است و با نوعى كرامات صوفيه مربوط ساخته است ، كه بديهى است نامى از شيخ الرئيس در ميان نيست .