أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
137
قانون ( فارسى )
نيرو بوده كه از عشق كشيده است . ولى همينكه به معشوق خود رسيده و وصال حاصل آمده است بعد از مدتى كوتاه كه به ديدنش رفتهام شگفتىها ديدهام : فربه گشته و نيروى از دست رفته را بازيافته و معلومم شد كه مزاج انسان گوش به فرمان و مطيع پندارهاى روانى است . معالجه : بيمار را معاينه كن ! ببين آيا علامت سوخته شدن خلط هست ؟ - كه اين علامتها را مىدانى - در اين صورت تخليه به عملآور و به نم بخشيدن و خوابانيدن بيمار بپرداز . غذاى خوب بخورد . گرمى بده به شرطى كه ترى لازم ، كاهش نيابد . كارى كن كه به برخورد و نزاع و كشاكش با ديگران سرگرم باشد كه شايد سبب بيمارى را از ياد ببرد . يا اينكه كارى كن كه به ديگرى عشق بورزد و از راه شرع به وى برسد و معشوق اولى را از ياد ببرد . اين كار وقتى مفيد است كه بيمارى عشق زياد استوار نشده باشد . اگر عاشق آدمى خردمند باشد ، پند و موعظه از سويى و ريشخند و سرزنش از سوى ديگر و شرح دادن كه آنچه او بدان دل بسته است وسوسه و نوعى جنون است ، شايد مفيد باشد . گفتگو در اين زمينه بىاثر نيست . يا اينكه پيرزنان را واداشت كه به دورش گرد آيند و از معشوق بدگويى كنند و كارهايى به وى نسبت دهند كه مورد تنفر عاشق واقع شود و سنگدلى و مردمآزارى معشوق را بحث كنند ، كه اكثرا اين حرفها عشق را آرامش دهد . اما بعضى از عشاق از اين حرفها بيشتر دل مىبازند . يا پيرزنان همراه بدگويى از معشوق تقليد معشوق را درآرند و چيزهايى نشان دهند كه زيبايىاش در چشم عاشق از رواج بيفتد و زياد بر زشتى او تأكيد كنند و تكرار كنند . پيرزنها در اين مسايل از مردها مقتدرترند . مگر كسانى كه نه مرد ، نه زن هستند و آنها را مخنّث گويند كه اينها در تبليغات كذايى دستكمى از پيرزنها ندارند . ممكن است عاشق را به تدريج به معشوقى ديگر فريفت و هرگاه معشوق اولى را فراموش كرد مسئلهء عشق را به كلى قطع كنند و نگذارند به عشق دومى گرفتار آيد و بيمارى به جاى خود باشد . و از سرگرميهاى نافع است كه عاشق كنيزهاى زياد بخرد و زياد با آنها همبستر شود . و جاريههاى تازه نفس پيدا كند و با كنيزانش به بزم بنشيند . بعضى از عاشقان از طرب و سماع تسليت يابند و بعضى از آنها عاشقتر مىشوند و مىتوان اين را دانست . شكار رفتن و به بازيهاى گوناگون سرگرم شدن و خلعت و احترام از فرمانروايان يافتن از آن سرگرميهاست كه به عاشق دلدارى مىدهد . و حتى گونهگونه شدن ابرهاى بزرگ نيز براى او نوعى از تسليت است . شايد بيمار عاشق ، نياز به داروها و معالجاتى داشته باشد كه براى حالات ماليخوليا و مانيا و قطرب بايسته بود . آرى هرگاه بيمار عشق شكل و شمايلش و ضعف و ناتوانيش شبيه بيماران ماليخوليا و مانيا و قطرب شود ، بايد علاج آنها را به كار برد . به وسيلهء ايارجهاى بزرگ ، تخليه شوند و به وسيلهء نمبخشهاى نامبرده تر گردند .