أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
159
قانون ( فارسى )
حلزون : از تيرهء صدفهاست . خون را فرونشاند و سوختهاش داروى زخم چشم است . حور رومى : كه آن را ( تروس ) هم مىگويند . مزاج : در دوم گرم و بسيار گرمىبخش و در اول خشك است . گلش از آن گرمتر و صمغش از گلش گرمىرسانتر است . سر : ثمر آن با سركه در مداواى صرع مفيد است . حل : برخى گويند حل همان گلنار خوزى است « 1 » . زيان پيها را در بر دارد و ترنجيدن را سبب شود . حشيشة الزجاج ( گوش موش ) : گياهى است كه شيشه بدان جلا دهند . خاصيت : قبض و مرطوب و چسبنده و تنقيهكننده و نرمشدهنده است . ورم و جوش : ورم را آرام كند ، برگش تناول شود داروى ( جمره ) و سوختگى و ورمهاى بلغمى است . افشرهاش با سفيداب سرب دواى مورچگى و باد سرخ است . در علاج آماس لوزتين اگر بدان غرغره كنند مفيد است . مفاصل : با موم و روغن گل بر نقرس گذارند سودمند است . سر : افشرهاش با روغن گل داروى درد گوش است . گوش موش يا افشرهء آن را به كام اندايند لوزتين را دوا كند . نفس : سوپ افشرهء آن را بنوشند سرفهء مزمن را علاج كند . اندامان دفعى : بواسير را از بين مىبرد . حربه ( فلنجه ) : اين گياه را ( لنجيطس ) هم مىنامند . تخم مثلث دارد كه به سرنيزه مىماند و ازاينرو عربان آن را حربه ناميدهاند كه به معنى نيزه است . برگ اين گياه به برگ گياه ( اسقولوقندريون ) شبيه است . مزاج : حربهء كاشتنى كمحرارت و حربهء بيابانى در دوم گرم است . زخم و قرحه : سبز و شادابش زخمها را بهم آرد . اندامان غذا : پوستش را با سركه بر سپرز گذارند يا برگ خشكيدهء آن را بخورند درد سپرز را بر طرف كند . اندامان دفعى : ادرار مىدهد و بويژه برگش كه به برگ ( اسقولوقندريون ) شبيه است . حالبى ( خرم ) : اين گياه را از آن حالبى ناميدهاند كه ضماد آن يا چسباندن آن بر دمل حالبى مفيد است و شفا دهد . حالبى همچون گل ( ورد ) نيروها را تركيب دهد . مزاج : تا اندازهاى گرمى دارد و نيروى سردكننده در آن موجود است . خاصيت : تحليل مىبرد و قوتى سردكننده و دفعكننده دارد . ورم و جوش : چسباندن و ضمادش ورم دمل حالب را فرو مىنشاند . حزاء : زوفرا است و زوفرا دينارويه مىباشد كه سابقا ذكر كرديم .
--> ( 1 ) - حل : در لغت اهل حجاز كنجد پوستناكنده است .