أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

152

قانون ( فارسى )

معالجه مىنمايد . اندامان راننده : شهوت‌انگيز ، خردكنندهء سنگ گرده و آبدان است . افشره‌اش تأثير خود او را دارد . و در علاج عسر البول و قولنج مفيد است . زهرها : دو درهم از بر خسك بيابانى پادزهر مارگزيده و دو درهم آن با شراب پادزهر سمهاى كشنده است . آب‌پزش را بپاشند كيك را از بين مىبرد . حرمل ( اسفند ) : نياز به معرفى ندارد . خاصيت : تقطيع كند و نرمش دهد . مفاصل : محلول آن را بر مفاصل مالند درد مفاصل را از بين مىبرد . سر : مستىآورى است همانند شراب . چشم : ديسقوريدوس گويد : سائيدهء اسفند را با عسل و شراب و زهرهء كبك يا زهرهء مرغ خانگى و آب رازيانه مخلوط كنند كم‌سويى را از بين مىبرد . اندامان غذا : دل بهم خوردن بدنبال دارد . اندامان دفعى : بخورند يا محلولش را بمالند ادرار بول و حيض كند و در علاج قولنج سودمند است . حلتيت ( شيرهء انگدان ) : ديسقوريدوس در كتابش آورده است كه حلتيت انگم انگدان است . و گويد : بيخ و ساقهء انگدان را نشتر مىزنند و شيره‌اش را مىگيرند و حلتيت خشك‌شدهء آن شيره مىباشد . صمغ انگدانى كه ره‌آورد سرزمين ( قورنيا ) باشد همين‌كه زبان از آن بچشد بىدرنگ در تمام بدن چيزى پيدا شود كه به گرى خشك شبيه است اين نوع از صمغ انگدان بدبوى نيست و ازاين‌رو چشيدنش در دگرگونى بوى خوش دهان بسيار مؤثر نيست . نوعى ديگر از حلتيت را از سوريه يعنى از دمشق مىآورند كه كم‌تأثيرتر از صمغ انگدان ( قورنيا ) يى است . در هر دو نوع اين صمغ مىتوانند تقلب كنند بطورى كه قبل از خشك شدن شيره ، شيرهء سكبينه يا آرد باقلى را به آن مىآميزند . نوع تقلبى آن را مىتوان از راه چشيدن و رنگ و بوى شناخت . برخى از مردم گياه انگدان را ( سلقيون ) گويند و شيرهء بيخ آن را كه مشهور به ( محروث ) است ( عنطارث ) مىنامند . در قوت و تأثير ، اول شيره ، دوم برگ ، سوم ساقه است . و در سرزمين ( لونيه ) گياهى بدست مىآيد كه تماما شبيه بيخ انگدان است . ليكن از بيخ انگدان باريكتر و مزه‌اش تند است و هيچ شيره و صمغى ندارد . آن گياه را ( مأخوذ السف ) گويند « 1 » و در تأثير با بيخ انگدان برابر است . عموما حلتيت دو نوع است يكى بدبوى و دومى خوشبوى . ليكن تندبوى نيست . حلتيت بدبوى از حلتيت خوشبوى آتشىمزاجتر و در همه حالات از آن گرمتر است و از اين تيره حلتيت گرمترش حلتيت ( قيروان ) است . گزينش : بهترينش آن است كه رنگش مايل به سرخى و صاف و روشن است و آن را ( مر ) مىگويند . بوى تندى دارد و بويش به بوى گندنا شبيه نيست و رنگش سبز نمىباشد و چشيدنش بدمزه نيست و به آسانى مىگدازد و هرگاه آب شود رنگش سفيد است . مزاج : در اول چهارم گرم و در دوم خشك است . خاصيت : بادشكن . از گدازندگى كه دارد باد را از بين مىبرد . و با اين‌همه خودبخود بادزاست . قطع‌كننده است و خون لخته‌شدهء درونى را تحليل برد . آرايش : با سركه و فلفل محلول شود داروى داء الثعلب است . اگر با غذا بياميزند رنگ را زيبا كند و زگيل‌هاى ميخى را بركند . دمل و جوش : اگر ورم پليد و كشنده را با نيشتر بدرند و حلتيت در آن آگنند سودمند است . در

--> ( 1 ) - مأخوذ السف - گرد خوردنى . سائيده‌اش را مىخورند .