أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
135
قانون ( فارسى )
نمىرسد . جالينوس و كسانى ديگر پندارند كه جيوه همچون مرتك ( مرده سنگ ) به عمل مىآيد و دليلشان اين است كه بوسيلهء آتش بهدست مىآورند . پس بايستى طلا را نيز همچون مردار سنگ ( مرتك ) بدست آورند . و از آنجا كه گوهر سنگ جيوه به شنگرف شباهت دارد ، برخى بر اين پندارند كه جيوه از شنگرف است . و شنگرف را در ديكى مىگذارند و سر آن را با گل مىبندند و بر آتش مىنهند و جيوه بالا آيد . اين نظريه نيز صحيح نيست . بلكه صحيح آن است كه از شنگرف با چنين عملياتى كبريت به دست مىآيد . و امكان هست كه كبريت از شنگرف پيدا شود . همچنانكه مىشود از شنگرف معدنى يعنى آن نوعى كه گوهر جيوه است حاصل آيد . مزاج : در دوم گرم و تر . خاصيت : بالابرنده و قابض است . آرايش : جيوهء مرده با روغن گل شپش و رشك شپش را از بين مىبرد . زخم و قرحه : جيوهء مرده با روغن گل و با داروهاى ضد گرى علاج گرى است و در مداواى قرحهء پليد سودمند است . مفاصل : بخار جيوه باعث فالج و سوزش مىشود و خستگىها را با خود آورد . سر : دود جيوه شنوايى را از بين مىبرد . اگر دودش به دهان برسد دهان بدبوى مىشود . چشم : دود جيوه باعث كورى چشم مىشود . اندامان دفعى : پولس گويد كسانى كه تناول جيوهء مرده را براى علاج بيمارى ( ايلاوس ) تجويز مىكنند بايد احتياط كنند . زهرها : بالاآمدهء جيوه - از فشار حرارت - بسيار قطعكننده است و از سموم قاتل است . و علاج آن نوشيدن شير و استفراغ كردن است . جالينوس فرمايد : جيوه را از حيث سم بودنش نيازمودهام . بعضى گفتهاند كه جيوهء مرده به علت سنگينى كشنده است و اين سنگينى با هرچه برخورد كند مىخوردش . ليكن اين نظريه اثباتى ندارد . جيوه موشكش است و حشرات و مارها از دودش گريزانند . زاج : زاجها بر چند نوعند : سفيد ، سرخ ، سبز ، زرد ، قلقديس ، قلقند ، زاج سورى ، قلقطار ، قلقطار كه زاج زرد است . قلقديس زاج سفيد و قلقند زاج سبز و زاج سورى زاج سرخ است . زاجها گوهر يا مادهاى هستند كه هرگاه با سنگى آميخته باشند و سنگ آب شدن را نپذيرد زاج گداختن را مىپذيرد . معلوم مىشود كه گوهر زاج قبلا سيال بوده و سپس منعقد شده است . همه انواع زاج در آب حل مىشوند و با پختن مىگدازند . بجز زاج سورى كه بسيار تند و محكم است و انعقادش سخت است . زاج سبز از زاج زرد منعقدتر و سختتر است و پختن بيشتر مىخواهد . هريك از انواع زاج مزاجش به چيزى شبيه است كه با وى همرنگ است . ولى جالينوس چون وقتى ديده است كه زاج سرخ با زاج سبز هست و از آن مختلط تكههايى ريز سرخ بدست آورده ، گمان كرده كه زاج سرخ زادهء زاج سبز است . من در صحت اين فرموده شك دارم . گزينش : زاج سبز مصرى از قبرصى قوىتر است . ليكن قبرصى در مداواى بيماريهاى چشم از زاج مصرى بهتر و قويتر است . زاج ناسوخته قويتر از سوخته است و زاج سوخته لطيفتر از ناسوخته است . زاج سفيد و زاج سبز از همه لطيفترند و زاج زرد از همه معتدلتر است . پرمايه و متراكمتر در ميان آنها زاج سرخ است و ازاينرو است كه در آب حل نمىشود . هر زاجى كه درخشندگيهايى دارد قوتش تقريبا قوت زاج زرد است . و بهترين نوع زاج زرد آن است كه زود خرد شود . و برنگ مس و صاف و تازه باشد . بهترين زاج مركب ( حبر ) آن است كه سخت است و رنگ طلايى آن مىدرخشد و همقوت زاج زرد است . بهترين نوع زاج سرخ آن است كه رهآورد مصر باشد و چون بشكنى